ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

28

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

دختر خود برستم داد چند روز عيش كرده ، محل بيرون‌آمدن بازوبند خود به او داد كه اگر دختر آيد اين جواهر را به گردن او آويزند و اگر پسر باشد بر بازوى او بندند . بعد از انقضاى ايام حمل ، پسرى ماه منظر به‌وجود آمده سهراب نام كردند . چون پسر به سن هيژده سالگى رسيد ، آوازهء جلادت و زور او به گوش افراسياب رسيد ، كس نزد والى سمنگان فرستاد ، بنابر حب وطن پسر را از نام و آوازه و نسبت رستم آگاه نكردند و نزد افراسياب فرستادند . افراسياب به پهلوانان تركستان اشاره نمود كه بواجبى رسوم سپاهيگرى به او تعليم نمايند . بعد از يك سال او را طلب نموده ، با جمعى از سواران توران مقابل [ 12 ش ] نمود ، و در هر باب بغايت تمام يافت . بسيار خوشحال شد . و لشكرى به سپهسالارى پيران و هومون « 1 » از عدد نجوم افزون به ايران فرستاد و پهلوانان به سهراب موكل گردانيد . آن لشكر به ايران آمده ، پهلوانان ايران از جرأت محاربهء سهراب به عجز قائل شده ، كاوس مستعجلان به طلب رستم به سيستان فرستاد و رستم را حاضر ساخته آن دو لشكر در مقابل يكديگر بودند و رستم جهت آسوده‌شدن رخش محاربه را دو سه روز موقوف نموده هرروز يك دو نفر را سهراب از زين مىربود تا روز سيم رستم به ميدان رفته ، سهراب در برابر آمد . چون چشم بر جهان‌پهلوان انداخت ، مهر پدرى به‌حركت آمد از رستم حال و نام‌ونشان از روى محبت استفسار مىنمود رستم بنابر قاعده‌اى كه در حرب منظور نظر او بود از نام و نشان سخن نميكرد . بالاخره مهم به حرب قرار يافته ، تا سه روز چنگ در يكديگر زده ، بالاخره از زين به زمين آمده ، آغاز كشتى گرفتن كردند . دو روز به كشتى مشغول بودند . چون قاعده چنين بود كه در كشتى گرفتن عنان اسبان برميان استوار ميكردند . رخش بر اسب سهراب حمله كرد و اسب به پس دويده ، زور اسب و زور رستم هردو يكى شده ، سهراب بر زمين افتاد . رستم به سينهء او نشسته بىتأمل خنجر بركشيد و پهلوى آن نوجوان را چاك

--> ( 1 ) - در شاهنامهء فردوسى : هومان و بارمان ص 446 .