ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

29

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

نمود . سهراب آهى كشيد و گفت پدرم رستم خون مرا از تو خواهد خواست . چون رستم اين سخن استماع نمود به آه سرد و دل پردرد اين بگفت : بيت كه رستم منم كم مماناد نام * نشيناد بر ماتمم زال سام و از سينهء او برخاسته « 1 » او را در كنار گرفت و نوحه آغاز كرد و كس نزد كاوس فرستاده ، طلب نوشدارو كرد . چون قبل از اين قصه به چند روز در مجلس شراب ميانهء كاوس و رستم گفتگوئى شده بود و كاوس تعرضى به جهان پهلوان رسانيده بود و تهمتن « 2 » تاج از سر او ربوده ، بر زبان رانده بود كه اين تاج را كه ميخواهد تا به او بخشم و پادشاهى از او باشد ، باز كاوس سر پيش آورده بود كه من مىخواهم . اما نقار كلى در دل گرفته بود ، ملاحظه نمود ، [ 13 ] كه اگر نوشدارو دهد سهراب نجات يابد . رستم و سهراب با يكديگر شوند و عالم از ايشان شود . و نوشدارو نه اين تركيبى است كه حالا مىسازند ، بلكه جوارشى بود مخصوص خزينهء پادشاهان كه به خوردن او جان رفته به بدن مراجعت مينمود . كاوس در دادن اهمال ورزيد تا سهراب فوت شد . بعد از آن قدرى فرستاد . « نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهند » در زمانه مثل شد . رستم از كردهء خود به دو ماتم گرفتار شد يكى مصيبت جان فرزندش و دويم تأسف سخت‌جانى و عدم دريافت آن ، چه رستم در عهد خود از اجلهء حكماى زمان بود و به تقدس و تجربه « 3 » و عقل و فراست معروف و مشهور . بعد از دو سه روز گريه و زارى و ناله و بيقرارى ، پادشاه و پهلوانان ايران بپرسش و دلجوئى تهمتن آمده ، لوازم نصيحت به جاى آورده ، از امر ناگزير و كار بيعلاج كه بوقوع آمده او را از اندوه و ملال باز آورده ، رستم متوجه سيستان شد و زال و زواره و اولاد رستم مثل فرامرز همه شرايط سوگوارى بجاى آوردند . بعد از انقضاى ايام سوگ « 4 » ، ابتدا به مجلس [ سرور ] و سور نموده ، پهلوانان ايران و نبيره‌هاى فريدون و نوذر مثل طهمورس و كستهم 14 و گودرز

--> ( 1 ) - در اصل : برخواسته . ( 2 ) - در اصل : بهمن . ( 3 ) - در اصل : بتقدس و باتجربه . ( 4 ) - در اصل : شوك .