ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
26
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
[ عمر يافت ] عاقبت مصاحب و نديم افراد عاد بود و چون نوبت سلطنت بكاوس شاه رسيد بغايت خشمگين و غليظ القلب بود و در زمان جلوس و سلطنت او آغاز فتنه و جنگ و نزاع شد و ميانهء ايران و توران آتش فتنه بالا گرفت . قصهء كوك كوهزاد و رستم پيش از رفتن رستم به البرزكوه بود چون ناظم مناظم تاريخ عجم ، فردوسى طوسى عليه الرحمة ، اعتقادى بقصهء كوك ندارد احوال او در شاهنامه نوشته نشده ، لكن اين قصه در سيستان مشهورست و نسخهاى به زبان فرس و پهلوى در آن باب مطالعه شده ، از نقل آن ناگزير است . اما به صحت آن اعتقاد ندارد . چنين گويند كه روزى رستم ، به شكار رفت و گرسنه شد [ 11 ش ] به گلهاى رسيد و گوسفندى گرفت . چوپان با او معارضه كرد ، كه اگر دم از پهلوانى ميزنى ، جواب كوك بگوى كه پدرت هرساله به او باج ميدهد . و او پتيارهاى بود به عظمت جثه مشهور و چهل دختر صاحب جمال از اكابر شهر به زور گرفته و بر فراز كوه قعلوس كه الحال به كوه خواجه غلطان مشهور و معروفست ، كوشكى در غايت رفعت ساخته بود و چهل حجره در آن بود و در هرحجره دخترى نشانده ، به عيش و كامرانى مشغول بود و از زال هرساله مبلغى ميگرفت و از اطراف و اكناف به او خراج ميدادند . چون رستم اين سخن از شبان شنيد متوجه كوه شد و نيمروز به حوالى كوه رسيده نعرهاى كشيد . كوك آواز مهيب شنيد . كس فرستاد كه اين بىادب كيست . رستم هردو گوش نوكر او را كنده بدست او داد كه نزد كوك برو و دعاى ما برسان . كوك سوار شده از كوه به زير آمد و با يكديگر آويختند . بعد از كوشش بسيار از اسب به زير آمده كشتىگرفتن آغازكردن نمودند . رستم كوك را بر زمين زده ، بر سينهء او نشست و سرش از تن جدا نمود و متوجه كوه شده ضبط خزائن و اموال او نموده و دختران كه به جور و بيداد از مادر و پدر گرفته بود هريك را با اموال بسيار و اسباب به مكان اصلى ايشان ارسال گردانيد . زال از اينمعنى آگاه شده با لشكر و اعيان سيستان به تهنيت رستم