ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
12
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
ديدبانگاه را گويند و اين خبر از كتاب سير الملوك العجم از ابو الفرج بن قدامة بن جعفر بن قدامة البغدادى از مجلد كتاب خراج در باب مسالك الممالك معلوم گرديد . « 1 » در فضيلت نيمروز از حديث انبياء و حكايت پادشاهان بسيار مذكور شده كه چون بنى اسرائيل زكريا و يحيى را بكشتند ، حق سبحانه و تعالى بخت النصر را به ايشان گماشت و بخت النصر به فرمودهء بهمن به آن ديار رفته داد قتل و غارت بداد و بهمن از سوى مادر به ابن يامين بن يعقوب مىرسد . انتقام يحيى و زكريا از بنى اسرائيل گرفت . و حق سبحانه و تعالى در كلام خويش بخت النصر و جنود سيستانرا ياد كرد و قوله تعالى « عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ . » « 2 » چون اكابر قريش [ از ] اين امت تعجب نمودند كه ايشان چگونه مردان بودهاند كه خداى ايشان را ياد نموده و رسول در شأن ايشان گفته « ان امتى ستغلب عليها بالاسلام » و به اسلام ايشان مباهات نمود . پس هيچ كرامتى و فضيلتى سيستان را بهتر از ستايش خدا و رسول نيست و لله العلم بكل الامور . « 3 » و سيستان شارستان بزرگ عظيم دارد كه او را مدينة العذرا گويند كه هيچكس او را مفتوح ننموده تا خود مردم او مطيع نشدند و تا امروز [ 6 ] كه خرابست هيچكس بجز خرابى برو دست نيافته زيرا كه ساكنان آنجا مردان حربى و مبارزان دلير بودند و [ به ] تعليم جنگ و مقاتله آموخته . « 4 » ديگر سيستان جايگاه فرحبخش است بحسب قطب جنوبى و قطب شمالى و سهيل و فرقدان و قهرمان بر آنجا تابش كند و باد شمال و باد صبا دايم آيد و مردم آن مرزوبوم صاحب ذهن و فهماند و ريگ روان در آن
--> ( 1 ) - مؤلف اين قصه را از تاريخ سيستان نقل كرده است ( تاريخ سيستان ص 10 ) مؤلف تاريخ سيستان در آخر اين قصه چنين نوشته است « و اين حكايت به چندين كتاب ياد كرده آمدست يكى به اخبار سيستان و ديگر عبد الله بن المقفع اندر كتاب سير ملوك عجم بازگويد و ابو الفرج قدامة بن جعفر بن قدامه البغدادى اندر كتاب خراج به باب مسالك و ممالك بازگويد ( تاريخ سيستان ص 11 ) . ( 2 ) - سورة الاسرا آيهء : 5 . ( 3 ) - قصهء بخت النصر را مؤلف با كمى اختلاف از تاريخ سيستان نقل كرده است ( تاريخ سيستان ص 34 و 35 ) . ( 4 ) - نقل از تاريخ سيستان با كمى اختلاف ( تاريخ سيستان ص 11 ) .