ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
73
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
بقاع ممالك ماست مىبايد شد . » و بتاريخ سنهء ثلث و تسعين و ثلثمائه خلف با توابع و لواحق و مصاحبان و منسوبان به حصار جوزجانان رفته بعد از چند سال كه به عبادت ملك علام مشغول بود وفات يافت . در رجب سنهء تسع و تسعين و ثلثمائه . سلطان بعد از تصرف سيستان فتحى حاجب « 1 » [ را ] به نيابت در سيستان گذاشته ، فتحى افتتاح ابواب مروت و احسان نموده با اهل سيستان مدارا و مواسا مىنمود تا جمعى از مردم سيستان رايت جدل افراخته ارگ حصار 33 را گرفتند و مدتى نايرهء قتال اشتعال داشت سلطان بار ديگر به سيستان آمد ، تسكين آتش فتنه نمود . امير نصر بن ناصر الدين برادر خود را به حكومت آنجا گذاشت . چون امارت نيشابور ، بلكه اكثر بلاد خراسان از امير نصر بود ، وزير خود نصر بن اسحق را به جاى خود در سيستان بگذاشت و به نيشابور رفت . مدتى آن ملك مطيع و منقاد ملوك غزنه بودند و اولاد خلف و بقيهء آل صفار نيز در حواشى آن ملك وسيع روزگار ميگذرانيدند . بعضى اوقات چند روز به حكومت اشتغال داشتند و چون ملوك غزنه متوجه ميشدند باز به سيستان به محكمه و قلاع و سرحد سيستان ميرفتند و چون نوبت به طاهر بن محمد بن طاهر بن خلف رسيد ، به تقويت سلطان آلبارسلان سلجوقى و سلطان ملك شاه به حكومت آنجا رسيد و مدتها حكومت نمود . در زمان طاهر مرمت قلاع و بقاع سيستان شد و در قلعهء ارگ سراى امارت ساخته موسوم و معروف شد به سراى طاهر و هنوز آثار سماهت « 2 » آن گروه از آن خرابه هويداست پس از آن ابو الفضل نصر ، « 3 » پسرش قائممقام پدر گشت و بعد از ابو الفضل نصر ، بهاء الدوله طاهر بن نصر بن احمد به سرير ملكى و
--> ( 1 ) - در تاريخ سيستان « قبحى » و « قبجى » نسخه خطى عتبى وى را « فتحى » حاجب با فا و تاء مثناة آورده است و ميگويد : « احد المحتشمين من قواد ناصر الدين سبكتكين » و ابن اثير چاپ مصر وى را « قنجى » حاجب نوشته است . ( ج 9 ص 60 ) و محتمل است در اصل « قابچى » كه لقب تركى حاجب است باشد ( تاريخ سيستان حاشيه ص 351 ) ( 2 ) - اين كلمه روشن نيست و « نجابت » هم خوانده مىشود . ( 3 ) - امير ابو الفضل نصر بن احمد .