ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
62
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
عمرو اين سخن را به سمع قبول اصغا نفرموده ، از راه پنجاب « 1 » روان گرديد . اسمعيل نيز در حركت آمده ، از جيحون بگذشت و در برابر خراسانيان بنشست . چون عمرو سپاه فراوان داشت و راهها بغايت تنگ بود ، نه پيش رفتن ممكن بود ، و نه مراجعت ، به مرور لشكر او آغاز فرار كردند . عمرو نيز عنان بصوب خراسان تافته [ 28 ] در اثناى راه اسب او در گلزارى افتاده ، جمعى از ماوراء النهريان به دو رسيده ، او را گرفته ، نزد امير اسمعيل آوردند . و روايت ديگر آنكه ، امير اسمعيل بنابر مبالغهء معتضد خليفه كه كينه عمرو در دل داشت باده هزار سوار كه ركاب اكثرى چوبين بود بجنگ عمرو ليث از آمويه عبور نموده و عمرو با هفتاد هزار سوار و استعداد بسيار در برابر صفآراى گشت . چون آواز نفير و كرنا و كوس برآمد اسب عمرو آغاز توسنى نموده او را بىاختيار بصف اعدا رسانيد . امير اسمعيل بىمحنت حرب ، غالب گشته ، دشمن خويش بگرفت و در خيمهاى محبوس گردانيد . نقل است كه در آنروز چشم عمرو بر يكى از شاگردپيشگان كارخانههايش افتاد كه به راهى ميرفت . او را طلبيده ، از گرسنگى شكايت نمود . آن شخص در حال قطعهاى گوشت بهمرسانيده در سطل اسب افكند و آتشى برافروخت و از پى حوائج رفت . اتفاقا سگى در سطل نمود از حرارت سر برآورد دستهء سطل بر گردن او افتاده بدويد . عمرو از مشاهده اين حال به خنده آمد يكى از حارسانش گفت چه محل خنده است جواب داد كه امروز خوانسالار من شكايت ميكرد كه سيصد شتر اسباب مطبخ را به زحمت ميكشند و حال ملاحظه ميكنم كه سگى به سهولت ميبرد ، بر بىاعتبارى زمانه مىخندم . در تاريخ گزيده مروى است كه چون اين فتح امير اسمعيل را دست داد و عمرو محبوس او گرديد ، حاجبى نزد او فرستاده او را استمالت داد كه عذر تقصيرات تو از خليفه ميخواهم [ و ] التماس عفو جرايم تو خواهم نمود . عمرو گفت محبت خليفه را نسبت به خود ميدانم . اما آنچه شرط مروت و احسان است امير -
--> ( 1 ) - شايد : اسبيجاب .