ابو القاسم پاينده
38
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
چشم ودل وى بديدار إبراهيم روشن وشاد بود ، اما مرگ وى داغى ديگر بر آن داغها كه از ايّام قديم مكة به دل داشت افزود وياران با حيرت فراوان اين مرد گرانقدر بلند همت دريا حوصله را كه در مهالك صعب ، خم به ابرو نداشت ودر كأم خطر ، قهرمانى تأثّر ناپذير بود ديدند كه در غم مرگ طفلك شانزده ماههء بر خلاف شيمهء خويش ورسم عرب ، زار ميگريست كه اميد عمرش در هم شكسته بود . وقتي بدو گفتند تو كه ما را صبر ميفرمودى وهمه جا نمونهء صبر وثبات بودى پس اين گريهء بيتاب چيست ؟ فرمود : « دل مىسوزد وأشك ميريزد ، وجز آنچه خدا پسندد نگوئيم . » چه ميشد كرد ! خداى رازدان به اقتضاى مصلحت نهان ، پيمبر منتخب خويش را بكمال آرزو رسيده نميخواست ! در جهان ما دروغزنان فراوان بودهاند كه بطلب جبروت وجاه ، جماعات زود باور را بدنبال خويش به وادى ضلال بردهاند وحاصل دروغشان همه وبال بوده وهبا شده اما با هر كه دروغ گفتهاند با خويش دروغ گفتن نتوانستهاند كه دروغزن رسوا در اتّفاقات دشوار چون بند باز توازن بأخته ، لرزان مىشود كه از راز خويش واقف است ونيك داند كه در انبان چيست ، اما محمّد ( ص ) در حوادث سختتر ميشد وهر چه حادثه سختتر بود ، اطمينان وى بيشتر بود كه به هدف خويش ايمان داشت ، چرا كه أو بمقام شهود كامل رسيده بود ! ميراث بزرگ محمد ( ص ) كه قرنهاست از دستبرد روزگار قساوتگر ، مصون مانده بر صدق گفتار وى آيتي ديگر است كه بگفتهء كارلايل با دروغ ، سنگى روى سنگى نتوان نهاد ، راستى با اين همه دلايل صدق وامانت ، كه چون اقمار تابان به دور خورشيد قرآن هست ، اگر روايات خرق عادات چنان كه پنداشتهاند أصيل نباشد يا در