ابو القاسم پاينده
24
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
جمهورى را مشوّش ميكنند ، الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ . أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ . وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ « 1 » وبنظر صاحب نظر ، بدتر از شاعران ضلال افكن ، شاعران ستايشگرند كه به نسّاجى خيال ، بتان منفور انساني را رنگ ميزنند وبازار بتپرستى را رونق ميدهند ونابكاران دژمخوى ستمگر دون را بصف فرشتگان مقرب ميبرند كه حقا خطر اينان براي جماعات از خطر بتان بيش است . شاعران عرب نيز جز اين نبودند كه ديوان شعر عرب بجز تشبيب وتغّزل وتذكار مفاخر أجداد ، همه مدحي بود يا قدحى ، كه نه ممدوح ، آن همه فضايل داشت ونه مقدوح آن همه رذائل ، كه شعرشان دروغى بود مزخرف كه بندگان خدا را از استقامت منحرف ميكرد واين همه نتيجهء هيام شاعر بود كه از خشت خيال ، بناها ميساخت وخداى عز وجل بر بندهء منتخب خويش كه ميبايد بناى دنياي كهن را واژگون كند وبر ويرانهء آن طرحى ديگر بريزد وبتان را بىآبرو كند وبتان مال وقدرت ونسب را از عرش جبروت بزير آرد وصلاى إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ « 2 » بر آرد هم آهنگى شاعران را نپسنديد وَما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ « 3 » واز كودكى شعر را چون بتان ، منفور وى كرده بود تا بدان جا كه با همهء دقت نظر ، به اراده خدا سليقهء نظم كلام از أو دور بود كه اگر چيزى انشاد كردى بجز مصرعى نكردى واگر شعر ، كامل بود به وزن ، كامل نبود كه خميرهء شعر در ضمير وى نبود وسزاوار وى نبود وَما يَنْبَغِي لَهُ كه شعر فساد جماعت وتغرير غافل وتأييد ظالم وترويج باطل است چون مايهء چركين كه از تشويش مزاج مىآيد لأن يمتلي المرء قيحا خير من أن يمتلي شعرا كه
--> ( 1 ) شعرا ، 224 ، 225 ، 226 ( 2 ) حجرات ، 13 ( 3 ) يس ، 69 .