ابو القاسم پاينده
142
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
دقت در عصر خويش همتا نداشت در أسفار الهى در بحث علل آنجا كه عبارتى از شيخ ابن سينا نقل ميكند كه : إذا عجز الطّبيعة أعنّاها بالصّنعة در مطالعه پيش از درس كلمهء سوم را أعناها به صيغه غايب خوانده بود واز تعيين فاعل درمانده ومعنى را نيافته بود وبناچار نسخهء خويش را با ظرافتى كه همو داشت تراشيده و : اعنّاها را أغنيناها كرده بود وهنگام درس بما ميگفت نسخههاى ديگر را كه همه از يك چاپ بود اصلاح كنيم . وقتي بدو گفتيم : اعناها به فتح عين وتشديد نون ، فعل متكلّم است وفاعل در آنست وبا مقصود سازگار است يعنى وقتي طبيعت ناتوان شود به صنعت كمكش كنيم ، از عجله خويش بشگفت شد ، خدايش رحمت كند ، هميشه به دعا ميگفت خدايا ذهن ما را منحرف مكن . وهم در آن روزگار كه مغنى اللبيب ابن هشام انصارى را بر أديب حبيبآبادى كه خدايش عمر دهاد به درس مىخوانديم ، وياد آن روزگاران بخير باد يكى آستين پر باد در انجمن ميگفت : « معنى معضلات لا ينحل دارد » ومرا حيرت افتاد كه از اين معضلات بىخبر مانده بودم براي نمونه يكى را گفت كه در مفردات در حرف اجل چنين بود : « . . . حرف جواب وقيّد ألما المالقيّ الخبر بالمثبت ومعنى چنين است اجل خاص جواب است ومالقى ( نحوى معروف ) خبر را به مثبت مقيد كرده واين صحيح است كه اجل يعنى بله وبجواب جمله منفى بله نتوان گفت كه مدعى عبارت را چنين خوانده بود : وقيدا لما لقى الخبر بالمثبت ودر ظلمات حيرت افتاده بود كه ذهن انسان چون آهن رباست ، وقتي چيزى را گرفت آسان وانميگذارد وبسيارى از مشكلات از اينجاست كه ذهن منحرف مدركات خويش رها نتواند كرد وخدا ما را از اين بلا محفوظ دارد كه فلج جان است .