ابو القاسم پاينده

121

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

چون عثمان بيامد پيمبر بنشست ولباس خويش مرتب كرد وگفت چگونه از مردى كه فرشتگان از أو شرم دارند شرم نكنم . » حقا عجيب است آنها كه ميدانسته‌اند به صريح حديث پيمبر ران ، عورت است ونهان كردنى است ، اين خرافه به مقام صحاح چسان برده‌اند وچنين بىباك ، وهن پيمبر چرا خواسته‌اند كه بحضور كسان نيم برهنه خفته بود وآنجا كه بايد شرم ميكرد جز بحضور عثمان نميكرد ! خدا سياست را لعنت كند كه اين همه فضاحت از أو است وأرباب دنيا در مذبح قدرت ، دين وشرف پيمبر ، همه را قربان ميكنند ! حديث‌سازان وهن خدا وپيمبران وفرشتگان نيز مىكرده‌اند وچيزى از متخلقات ايشان بصحاح معتبر ره يافته است » . بخارى ومسلم وترمدى از أبو هريره حديث مىكنند كه جهنم پيوسته هل من مزيد گويد تا خدا قدم در آن نهد وجهنم گويد : بس بس وبهم پيچيده شود ! وترمدى در باب تفسير حديثي دارد كه خدا چون آدم را بيافريد همه ذرّيهء أو را نمودار كرد ووى داود را بديد ودلبستهء أو شد واز خدا پرسيد اين كيست وجواب آمد اين مردى است داود نام از ملت‌هاى أخير ، وچون آدم بدانست كه عمر داود فقط شصت سال است از خدا خواست كه چهل سال از عمر وى بر آن بيفزايد . چون فرشتهء مرگ بر أو در آمد گفت زود آمده‌اى كه مرا عمر هزار سال تمام است فرشته گفت مگر نه آن چهل سال به داود دادى وآدم انكار كرد واز آن روز كه آدم جر زد ، سند نوشتن وشاهد گرفتن مقرّر گشت ! وهم در بخارى ومسلم كه به تعبير نووى هر چه در آن هست قطعي وبگفتار ابن خلدون مورد اجماع است ، قصه‌اى رسواتر از اين هست كه اگر رموز حمزه از خرافه‌هاى نو نبود مىگفتم از آنجا