ابو القاسم پاينده
120
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
گفت : « سير نشدى سير نشدى » ومن براي آنكه منزلت خويش پيش وى بدانم مىگفتم : نه ، ناگهان عمر بيامد ومردم پراكنده شدند وپيمبر گفت : مىبينم كه شيطانهاى جن وانس از عمر گريزانند » . محور جعل حديث حرمت عايشه ومهابت عمر است ، حديث ساز صحنه پرداز ، پيمبر را با عايشه به تماشاى رقص ودف حبشي كشيده تا حرمت عايشه ثابت كند كه پيمبر دستخوش ارادهء وى بود . اگر در ابراز حرمت عايشه وهنى بر پيمبر هست جاعل را چه غم كه به بهاى حديث ، دينار ودرم مىدهند وعمر ، قهرمان داستان است كه چون بيايد شيطانها كه از پيمبر بيم نداشتند از أو گريزان شدند ومعركه ختم شد ! واز همين خمير مايه ، حديثي ديگر ساختهاند كه جعل آسان نبود ودريغ بود از مايهاى مهيّا بيش از يك حديث قالب نزنند ، حديث اين است : پيمبر از سفر جنگ آمده بود زنى سياه بحضور وى آمده گفت نذر كردهام اگر سالم بازگشتى بحضور تو دف بزنم ، پيمبر گفت : « اگر نذر كردهاى بزن » وأو آغاز كرد ، أبو بكر بيامد وأو همچنان ميزد ، عثمان بيامد وميزد وچون عمر بيامد دف را نهان كرد وپيمبر گفت : « عمر ! شيطان از تو مىترسد » جاعل كور دل ، حديث پيمبر نشنيده بود كه نذر بر انجام معصيت روا نيست وبه وهن پيمبر حرمت عمر مىافزود كه در حضور أو دف مىزدند واز اين بيم داشتند . در اينجا ديديم كه أبو بكر وعثمان وعمر از پى يك ديگر به صحنه آمدند كه اقتضاى جعل چنين بود ، اما در آن حديث كه مسلم از فضائل عثمان آورده سياق داستان اقتضاى ديگر دارد وأبو بكر أول وبعد عمر وپس از همه عثمان نمودار مىشود . عايشه گويد : « پيمبر در خانهء من خفته بود ورانها يا ساقهاى وى برهنه بود ، أبو بكر بيامد وهمچنان بود ، عمر بيامد وهمچنان بود و