ابو القاسم پاينده

119

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

دو شهيد متوسل شود . ترمدى در فضائل عثمان همين مضمون را در بارهء كوه ثبير كه در مكة است نقل ميكند با اين اضافه كه : « از لرزش ثبير سنگ‌ها فرو ريخت وپيمبر پاى بر آن زد كه ثبير آرام باش تا آخر . . . » ودر حديث ديگر كه همين ترمدى نقل ميكند « كوه حرا » براي لرزيدن انتخاب شده وبدنبال آن گفتار پيمبر چنين است : « آرام باش كه بر تو جز پيمبرى وصديقي ودو شهيد نيست » كه گوئى حرا از ترس حضور بيگانه بلرزيده وپيمبر فرموده كه اينجا جز آشنا نيست ، چون آفتاب روشن است كه جاعلى حديثي در فضل خلفا مىساخته وزمينه اين بوده كه ضمن حادثه‌اى از گفتار پيمبر صداقت أبو بكر وشهادت دو خليفهء ديگر تأييد شود ، صحنهء كار را كوهى كرده‌اند تا سخن استوارتر شود وحادثه را لرزيدن كوه دانسته‌اند تا به غرابت آن مستمعان مرعوب شوند ودر بارهء حديث انديشه نكنند واين صنعت استتار است كه دروغى را به دروغى بپوشانند واين كوه گاهى أحد بوده وزماني ثبير وحرّا مىشده وگوئى اين تشويق از حافظهء جاعل است كه ضبط كافى نداشته وكوه مدينه ومكة را امتياز نميكرده وراويان غافل از اين نكات همه را نقل كرده ومشت جاعل را باز كرده‌اند ! بعضي حديث‌سازان كه قصد تفضيل خلفا مىداشته‌اند ، غالبا - ندانم به عمد يا غفلت - اين تفضيل را قرين وهن پيمبر كرده‌اند ، چون آن حديث كه ترمدى در فضائل عمر از گفتار عايشه آورده كه گويد : « نشسته بوديم وصدايى شنيديم پيمبر برخاست وزنى حبشي ديديم كه دف مىزد ورقص ميكرد وكودكان أطراف وى بودند ، پيمبر گفت : « عايشه بيا تماشا كن » ومن پهلوى وى بتماشا ايستادم وهمى