ابو القاسم پاينده

103

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

باشد » كه نام شافعي محمّد بن إدريس ميبود . وبعض جاعلان ، قصّه گويان بودند كه به اقناع مستمعان ، أحاديث قصه وش ميساختند وبعضيشان در كار خويش جراتي عجيب داشتند . أحمد بن حنبل صاحب مسند معروف گويد : « من ويحيى بن معين در مسجد رصافه به بغداد نماز كرديم ، پس از نماز يكى بپا ايستاد وگفت : « أحمد بن حنبل ويحيى بن معين روايت كرده‌اند كه پيمبر فرمود هر كه لا اله الا اللَّه گويد خدا از هر كلمهء أو مرغى بيافريند با منقار طلا وپر مرجان و . . . » وقصه‌اى منمق بيش از بيست ورق گفت همه دروغ ، وما همچنان به تعجب خاموش بوديم تا أو سخن بسر برد وپرسيديم : اين حديث با تو كه گفت ؟ « گفت : « از أحمد بن حنبل ويحيى بن معين شنيده‌ام . » يحيى گفت : « اينك من يحيى بن معينم واين أحمد بن حنبل است واز حديث پيمبر چنين سخنان نشنيده‌ايم . » قصه گو گفت : « تو يحيى بن معينى ؟ » گفت : « بله ! » گفت : « شنيده بودم احمقى واكنون يقين كردم ، مگر در اين دنيا يحيى بن معين وأحمد بن حنبل بودن منحصر به شماست ؟ من از هفده أحمد بن حنبل روايت شنيده‌ام . » « 1 » وطبع افسانه دوست مردم اين قصّه‌ها را مىپذيرفت ورواج مىداد . مقدسي گويد : « مردم چنينند اگر گوئى شترى پريد خوشتر دارند كه گوئى شترى دويد . « 2 » بدينسان تا أواخر قرن دوم به كوشش جاعلان ، حديث منسوب به پيمبر فراوان شده بود وشمارهء آن به ششصد وهفتصد هزار ميرسيد كه بگفتار دارقطنى صاحب صحيح معروف ، حديث درست در آن ميان چون موى سپيد بر گاو سياه بود « 3 » عمر بن عبد العزيز كه بر

--> ( 1 ) الجامع الاحكام القرآن ( 2 ) البدء ، والتاريخ ( 3 ) زندگانى محمد