جمال الدين محمد الخوانساري

60

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

9504 ما كدّرت الصّنائع بمثل الامتنان . تيره نشده احسانها بمثل منّت گذاشتن ، يعنى سببي از براي كدورت وتيره شدن آنها مثل آن نباشد ، آن قويترين أسباب آنست . 9505 ما أحسن الوفاء وأقبح الجفاء . چه چيز نيكو كرده وفادارى را وزشت كرده جفا را ، يعنى چه نيكوست آن وزشت است اين ، بر قياس نظائر آن كه قبل از اين مذكور شد ، و « جفاء » بضمّ جيم بمعنى باطل است وبفتح آن بمعنى بي خيرى وترك احسان يا دورى از آداب يا درشتى خلق وخوى . 9506 ما أقبح السّخط وأحسن الرّضى . چه چيز زشت كرده سخط را ونيكو گردانيده رضا را ، يعنى چه زشت است سخط ونيكوست رضا ، ومراد به « رضى » خشنودى بنصيب وبهرهء خودست از دنيا ، وبه « سخط » بضمّ سين وسكون خاء نقطه‌دار يا فتح هر دو خلاف آن وخشمناك بودن بر آن . 9507 ما افتقر من ملك فهما . فقير ودرويش نشده كسى كه مالك شده فهمي را ، يعنى كسى كه مالك فهمي شده أو درويش وبي چيز نيست هر چند مالك چيز ديگر نباشد همان ملك كه دارد كافيست واشرف املاكست ، يا اين كه نگذارد كه أو فقير ودرويش باشد . 9508 ما مات من أحيى علما . نمرده كسى كه زنده كرده علمي را ، مراد به « زنده كردن علمي » اينست كه تحقيق كرده باشد مسئلهء علمي را وبماند آن در ميان مردم از آثار أو بنقل بيكديگر