جمال الدين محمد الخوانساري
61
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
بزبانها ، يا نوشتن در كتابها ، و « نمردن چنين كسى » باعتبار اينست كه ذكر أو بخوبى باقيست پس گوئيا زنده است ونمرده . 9509 ما يعطى البقاء من أحبّه . داده نمىشود بقا كسى را كه دوست دارد آن را . 9510 ما ينجو من الموت من طلبه . رستگارى نيابد از مرگ كسى كه طلب آن كند ، مراد از اين دو فقرهء مباركه اينست كه دنيا محلّ بقا نيست ، نه بدوستى وخواهش آن بقا داده مىشود كه بر وفق خواهش كسى عمل شود ، ونه بطلب كردن مرگ وخواستن آن كه بر خلاف خواهش أو عمل شود ، چنانكه دنيا شتاب كند بسوى هر كه بگريزد از آن پس چارهء در آن از براي مرگ نيست . 9511 ما ظفر من ظفر الاثم به . فيروزى نيافته كسى كه فيروزى يافته گناه باو ، يعنى بايد كه راه گناه بخود نداد وخود را پاك از آن نگاهداشت كه همين كه گناه فيروزى يابد بر كسى ، ديگر أو فيروزى نيابد . 9512 ما علم من لم يعمل بعلمه . ندانسته كسى كه عمل نكرد بعلم خود ، يعنى آن علم أو در حقيقت علم نيست وبمنزلهء جهل است . 9513 ما عقل من أطال أمله . دريافت نكرده كسى كه طول داده اميد خود را ، يعنى عقل ودريافتى از براي أو نبوده .