جمال الدين محمد الخوانساري
349
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
ببدى ، وراضى باشد به آن چه حكم خدا وتقدير أو بآن تعلق گرفته باشد ، زيرا كه داند كه همهء آنها بر وفق حكمت ومصلحت است وحيف وجورى در آنها نيست . 8692 من أحسن الكفاية استحقّ الولاية . هر كه نيكو كند كفايت را يعنى كارگزارى أمور مردم را ، مستحقّ وسزاوار باشد ولايت را يعنى امارت وسلطنت را . 8693 من شكر على غير احسان ذمّ على غير إساءة . هر كه شكر كند بر غير احسانى ذمّ كند بر غير بديى ، اين مضمون مكرّر مذكور وشرح شد . 8694 من طلب ما لا يكون ضيّع مطلبه . هر كه طلب كند چيزى را كه نمىباشد ضايع كند طلب « 1 » خود را ، غرض منع از طلب چيزيست كه نتواند بعمل آيد از براي آن طالب ، ودر شأن أو نباشد حصول آن از براي أو ، چنانكه بسيارى از نادانان ميكنند . 8695 من أثار كامن الشّرّ كان فيه عطبه . هر كه بشوراند شرّ نهان را بوده باشد در آن هلاك أو ، مراد منع از شوراندن فتنه وفساديست كه نهان باشد وبروز نكرده باشد مثل كاويدن با كسى كه سر فتنه داشته باشد واز أو بروز نكرده باشد تا اين كه از أو بروز كند ، واين كه كسى كه چنين كند بسيار مىشود كه هلاك أو در آن باشد بخلاف اين كه واگذارد ومتعرّض أو نشود كه غالب اينست كه بروز نكند وخود بخود باطل ومضمحلّ گردد . 8696 من أمّل ما لا يمكن طال ترقّبه . هر كه اميد داشته باشد آنچه را ممكن نبوده باشد دراز كشد انتظار أو ، اين
--> ( 1 ) كذا بخطّ شارح ( ره ) صريحا ، پس « مطلب » را مصدر ميمى گرفته كه بمعنى طلب باشد در صورتي كه ظاهر آنست كه بمعنى غرض ومقصد باشد كه معنى شايع آنست .