جمال الدين محمد الخوانساري
350
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
نيز نزديك مضمون فقرهء سابق سابقست ، وغرض منع از اميد داشتن وطلب كردن چيزيست كه در بارهء أو بحسب عادت ممكن نباشد ودر شأن أو نباشد آن ، واين كه هر كه چنين اميدى داشته باشد دراز كشد انتظار أو وتعب وزحمت آن . 8697 من أعرض عن نصيحة النّاصح أحرق بمكيدة الكاشح . هر كه رو بگرداند از نصيحت ناصح يعنى كسى كه صاف باشد با أو بسوزد بمكر كاشح يعنى دشمنى كه نهان دارد دشمنى خود را . 8698 من غلب هواه على عقله ظهرت عليه الفضائح . هر كه غلبه كند هواي أو بر عقل أو ظاهر گردد بر أو رسوائيها ، يعنى ظاهر گردد رسوائيها از أو ودر أو . 8699 من تاجرك بالنّصح فقد أجزل لك الرّبح . هر كه سودا كند با تو بنصيحت يعنى نصيحتى بتو فروشد ودهد پس بتحقيق كه عظيم كند از براي تو سود را يعنى سود وربح آن سودا از براي تو عظيم باشد . 8700 من فاته العقل لم يعده الذّلّ . هر كه فوت شود از أو عقل در نگذرد از أو خوارى ، يعنى البتة خوار گردد وخوارى در أو قرار گيرد . 8701 من قعد به العقل قام به الجهل . هر كه بنشاند أو را عقل برخيزاند أو را جهل ، ممكن است كه مراد اين باشد كه كسى كه براي عقل وقيام بفرمانهاى أو برنخيزد وبنشيند برخيزاند أو را جهل از براي قيام بفرمانهاى خود ، وحاصل اين باشد كه نمىشود كه : آدمي بنشيند ومشغول بكارها نشود پس اگر كسى بفرمان عقل برنخيزد ومشغول نگردد بامتثال فرمانهاى أو كه باعث سعادت ونيكبختى أو گردد ناچار برخيزد بحكم جهل وقيام نمايد به آن چه سبب زيان وخسران أو باشد ، وممكن است كه مراد اين باشد كه گاه