جمال الدين محمد الخوانساري

347

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

هر كه رو آورد بر نصيحت كننده رو بگرداند از قبيح . 8684 من استغشّ النّصيح غشيه القبيح . هر كه صاحب غشّ شمارد نصيحت‌كننده را فرو گيرد أو را قبيح ، مراد ترغيب در شنيدن نصيحت نصيحت كنندگانست ، واين كه كسى كه نشنود نصيحت را ونصيحت كننده را صاحب غشّ شمارد يعنى صاف نشمارد با خود وسخنان أو را آميخته بغرض داند فرو گيرد أو را قبائحي كه نفس مايل به آنهاست ومىدارد أو را بر آنها . 8685 من اغترّ بمسالمة الزّمن اغتصّ بمصادمة المحن . هر كه فريب خورد بآشتى روزگار در گلو گرفته شود بمصادمهء محنتها ، « مصادمه » بمعنى خوردن دو چيزست بيكديگر بشدّت وسختى ، ومراد اينست كه آدمي هميشه بايد كه در فكر حال ومال خود باشد واز آن غافل نشود واگر روزگار با أو آشتى باشد ودر رفاه حال باشد در آن ، مغرور بآن نشود وفريب آن نخورد ، وباعتماد بآن دست از تدبير بر ندارد كه هر كه مغرور شود بآن عاقبت محنتها باو خورد كه غصّه شود ودر گلوى أو ماند . 8686 من اعتبر بالغير لم يثق بمسالمة الزّمن . هر كه عبرت بگيرد بحوادث روزگار اعتماد نكند بآشتى زمان ، زيرا كه كسى كه عبرت گرفته باشد ميداند كه بسيار مىشود كسى كه زمانه با أو آشتى است ورو آورده باو يك بار بر مىگردد وأو را بمحنتها گرفتار مىسازد پس بايد كه اعتماد باقبال روزگار نكند وبآن مغرور نشود وهميشه در تدبير أحوال دنيا وآخرت خود باشد بتوسّل بدرگاه حقّ تعالى وأطاعت وفرمانبردارى أو وتذلّل وفروتنى در آن درگاه وبا خلق نيز ، ودر أكثر نسخه‌ها « من اغترّ » بجاى « من اعتبر » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه هر كه مغرور شود بحوادث روزگار ، ومعنى معقولى از براي آن بخاطر نمىرسد وظاهر اينست كه سهويست از نسّاخ .