جمال الدين محمد الخوانساري

21

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

كناية از تند بردن آن باشد چنانكه « حدى » باعث تند رفتن شتر مىشود . 7309 لكلّ مثن على من اثنى عليه مثوبة من جزاء أو عارفة « 1 » من عطاء . از براي هر ستايش كنندهء بر كسى كه ستايش أو كرده جزاى نيكيست از جزا ، يا خيرى از بخشش ، يعنى بر كسى كه ستايش أو كرده اينست كه بعد از آن جزاى نيكى بدهد أو را ، يا اين كه قبل از آن خيرى رسانيده باشد باو وبخششى كرده باشد باو كه آن ستايش بعوض آن باشد ، وممكن است كه مراد بأوّل جزاى نيكى باشد غير بخشش از ساير احسانها ، وبدويم خصوص عطا وبخشش ، وحاصل اين باشد كه بر اوست كه بجزاى آن احسانى باو بكند يا عطا وبخششى . 7310 لكلّ عمل جزاء فاجعلوا عملكم لما يبقى ، وذروا ما يفنى . از براي هر عملي پاداشى است پس بگردانيد عمل خود را از براي آنچه باقي مىماند ، وواگذاريد آنچه را فانى مىشود ، يعنى آنچه را كنيد از براي پاداش أخروي كنيد كه پاينده وباقيست نه دنيوي كه زايل وفانيست . 7311 لكلّ شيء بذر ، وبذر الشرّ الشره . از براي هر چيزى تخمى است وتخم شرّ يعنى بدى شره است يعنى غلبهء حرص ، يعنى غلبهء حرص منشأ بديها مىشود وبمنزلهء تخمى است كه بكارند واز آن بدى برويد . 7312 لكلّ ظالم عقوبة لا تعدوه ، وصرعة لا تخطوه . از براي هر ستمگرى عقوبتي باشد كه در نگذرد از أو وافتادنى باشد كه تجاوز نكند از أو ، يعنى البتة برسند باو وگرفتار شود أو به آنها ، ومراد به « افتادن » افتادن

--> ( 1 ) شارح ( ره ) « عارفة » را اعراب نگذاشته است وشايد بتصور اين باشد كه مىتوان آنرا هم برفع خواند تا عطف بر « مثوبة » باشد وهم بجر تا عطف بر « جزاء » باشد ، وآن توهم است .