جمال الدين محمد الخوانساري

109

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

مستقلّ مىبودم تغيير آنها مىبايست نهايت من مستقلّ نشدم وفتنه‌ها وجنگها روداد كه هر يك از آنها جايگاه لغزش پاى خلافت من بود وبا آنها استقلال واستوارى نداشت آن ، بنا بر آن تغيير ندادم آنها را . وممكن است مراد تعليق در مستقبل باشد وترجمه اين باشد : اگر راست شود پاهاى من از اين لغزشگاهها هر آينه تغيير دهم چيزى چند را ، يعنى بدعتهائى را كه پيش از اين شده ، ومحقق بحراني در شرح نهج البلاغة بجاى « من » : « في » نقل كرده و « لغزشگاهها » را تفسير كرده به « مسائل مشكلهء اجتهاديّه » كه أقدام عقول در آنها مىلغزد وخلفاى سابق در آنها لغزيده‌اند ، و « راست‌شدن قدمها را در آنها » كناية گرفته از تمكن از اجراى أحكام شرعيه بر نهج حقّ ودفع بدعتهاى خلفاى سابق ، وبنا بر اين مراد اينست كه من متمكن نشدم از آن واگر متمكن مىشدم هر آينه تغيير مىدادم چيزى چند را از أحكام ايشان ، وپوشيده نيست كه تفسير « لغزشگاهها » بفتنه‌ها وجنگها چنانكه ما كرديم ظاهرتر مىنمايد ، خصوصا بنا بر لفظ « من » چنانكه در اين كتاب وأكثر نسخ نهج البلاغة نيز نقل شده با آنكه بسيارى از أحكامى كه تغيير آنها مىبايست چنين نبود كه از راه اشكال آنها قدم ايشان لغزيده باشد در آنها ، بلكه بدعتى چند بود كه كرده بودند از براي أغراض خود . 7571 لو ضربت خيشوم المؤمن على أن يبغضني ما ابغضني ، ولو صببت الدّنيا بجملتها على المنافق على أن يحبّنى ما احبّنى . اگر بزنم خيشوم مؤمن را بر اين كه دشمن دارد مرا دشمن نمىدارد مرا ، واگر بريزم دنيا را بتمام آن بر منافق بر اين كه دوست دارد مرا دوست نمىدارد مرا . « خيشوم » منتهاى بيني است وگاهى بر أصل بيني اطلاق مىشود ، وبعضي گفته‌اند كه : آن پردهء ميانهء دو سوراخ بيني است ومراد اينست كه دوستى مؤمنان با من بمرتبه‌ايست كه اگر بالفرض بيني مؤمن را بشمشير زنم از براي اين كه دشمن