جمال الدين محمد الخوانساري

611

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

ديگرى را نيز كه سپرده شده باشد بتو ، زيرا كه فاش كردن سرّى كه كسى سپرده باشد آن را خيانت است يعنى از جملهء افراد خيانت است كه شرعا وعقلا مذموم است . 7176 كن حسن المقال ، جميل الافعال ، فانّ مقال الرّجل برهان فضله ، وفعاله عنوان عقله . باش نيكو گفتار ، نيكو أعمال ، پس بدرستى كه گفتار مرد دليل افزونى اوست ، وكردار أو عنوان عقل اوست ، « گفتار مرد دليل افزونى اوست » يعنى گفتار نيكوى أو يا مراد اينست كه گفتار أو دليل افزونى أو وعدم آنست اگر خوب است دليل افزونى أو ، واگر بدست دليل نقص أو ، پس گفتار را نيكو كن تا دليل افزونى تو باشد ، نهايت جهت اختصار اكتفا شده بافزونى ، و « عنوان » چنانكه مكرّر مذكور شد بمعنى سر سخن است يا دليل وعلامت . 7177 كن صموتا من غير عىّ « 1 » فانّ الصّمت زينة العالم وستر الجاهل . باش بسيار خاموش بىعجزى پس بدرستى كه خاموشى زينت داناست وپردهء نادان ، مراد اينست كه بسيار خاموش باش امّا با وجود تحصيل قدرت بر سخن گفتن نه اين كه خاموش باشى بسبب عجز از گفتار چه آن عجز نقص است وخاموشى با آن كمال نيست ، و « بدرستى كه خاموشى » بيان خوبى مطلق خاموشى است واين كه آن از براي عالم زينت است باعتبار اين كه باعث وقار أو مىشود ، و « از براي جاهل پرده ايست » كه مىپوشد ناداني أو را ونمىگذارد كه ظاهر شود . 7178 كن بعدوّك العاقل أوثق منك بصديقك الجاهل . باش بدشمن عاقل خود اعتماد دارنده‌تر از دوست نادان خود . 7179 كن عفّوا في قدرتك ، جوادا في عسرتك ، مؤثرا مع فاقتك

--> ( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « عىّ ( كسمع ) بالامر عيّا بالكسر درماند در كار ، يا بمراد خود راه نيافت واستواريش را نتوانست ، عيى بفكّ ادغام مثله ، وكذلك عيى في الكلام وعيى في منطقه يعنى بسته شد بر وى سخن وبيان كردن نتوانست ( إلى آخر ما قال ) » .