جمال الدين محمد الخوانساري
377
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
شده وبا وجود اين توانگرى أخروي كه بسبب آن حاصل شود كجا بمرتبهء توانگريى باشد كه بعلم حاصل شود هر گاه عمل بآن شود ، ومراد به « عاقل » ظاهر آنست وبه « جاهل » كم عقل ، بقرينهء مقابله با آن ، يا مراد به « جاهل » ظاهر آنست يعنى نادان ، وبه « عاقل » دانا بقرينهء مقابله با آن . 6383 غيرة الرّجل ايمان . غيرت داشتن مرد ايمان است ، مراد به « غيرت » « 1 » ننگ داشتن است از چيزى چند كه سبب عيب ونقص باشد در خود يا در أهل ومتعلقان خود ، وظاهرست كه اين معنى ايمان است يعنى ناشى از ايمان مىشود يا از جملهء اجزاى ايمان يا شرايط آنست يا سبب كمال ايمان وقوّت آنست . 6384 غيرة المرأة عدوان . غيرت زن ستم است ، مراد به « غيرت زن » غيرت متعارف زنان است يعنى ننگ - داشتن ايشان از اين كه شوهر ايشان زن ديگر بخواهد يا مقاربت بكنيزى بكند وظاهرست كه چون حق تعالى مرد را مرّخص در آنها كرده ننگ داشتن از آن ومنع أو از آنها ستم وگناه است . 6385 غيرة الرّجل على قدر انفته . غيرت مرد بر اندازهء أنفت اوست ، پوشيده نماند كه « أنفت » چنانكه از كتب لغت ظاهر مىشود بمعنى ننگ داشتن است از چيزى ومراد به « غيرت » نيز همان است
--> ( 1 ) شارح ( ره ) در حاشية بخطّ خود گفته : « غيرت بكسر غين وسكون ياء وفتح راء اسم است بمعنى ننگ ، وبفتح غين مصدر است بمعنى غيرت داشتن يا بغيرت آمدن ( منه ) » . نگارنده گويد : شارح ( ره ) در اين نقل اشتباه كرده ، در أقرب الموارد گفته : « غار الرّج على امرأته من فلان وهي عليه من فلانة ( كعلم ) يغار غيرة وغيرا وغارا أنف من الحميّة وكره شركة الغير في حقّه بها فهو غيران وغيور ومغيار وهي غيرى وغيورج غيارى ( بالفتح ) وغيارى ( بالضّم ) وغير ( بضميتن ) ومغايير ، والاسم الغيرة بالفتح » .