جمال الدين محمد الخوانساري
32
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
5180 ذهاب العقل بين الهوى والشّهوة . رفتن عقل ميان هوا وشهوت است ، يعنى بسبب غلبهء يكى از آنها مىشود ومراد به « هوى » خواهش امرى است كه حاصل نباشد ، ومراد به « شهوت » خواهش امريست كه ميسر باشد ، وشهوتي كه سبب رفتن عقل مىشود شهوت معاصي است وهوايى كه باعث آن مىشود هر هوايى است از هواهاى أمور دنيوي كه مشغول سازد آدمي را بسعى از براي آن ، وباز دارد از سعى از براي آخرت . 5181 ذلّ الدّنيا عزّ الآخرة . خوارى دنيا عزّت آخرت است . مراد خواريى است كه در دنيا بسبب فقر ودرويشى باشد يا بسبب ظلم كسى بر اين كس باشد نه خواريهايى كه آدمي خود منشأ آنها گردد بسبب طمع ومانند آن چه آنها سبب خوارى آخرت نيز گردد . 5182 ذهاب البصر خير من عمى البصيرة . رفتن چشم بهترست از كورى بينائى يعنى بينائى دل ، چه ظاهرست كه رفتن چشم زيانى ندارد مگر در دنيا وبا وجود اين تلافى آن مىشود در آخرت ، وكورى بينائى دل سبب هلاكت اخروى مىگردد نعوذ باللّه منه . 5183 ذهاب النّظر خير من النّظر إلى ما يوجب الفتنة . رفتن نگاه يعنى كورى چشم بهترست از نگاه كردن به آن چه باعث فتنه شود يعنى گرفتار شدن بوبال اخروى . 5184 ذر الطّمع والشّرة « 1 » ، وعليك بلزوم العفّة والورع .
--> ( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « شره ككتف آزمند ، شرهان كسكران مثله ، وشره شرها ( كفرح فرحا ) آزناك وحريص شد » وسعدى آنرا در اين بيت بكار برده : « بدوزد شره ديدهء هوشمند * در آرد طمع مرغ وما هي ببند » .