جمال الدين محمد الخوانساري
268
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
گرفته بوده واگر كسى تعويذ كند ودفع بلاها از أو شود علم خدا بآن تعلق گرفته بوده و [ قدر ] در بارهء أو اين بوده ، پس تعويذ چيزى از قدر را دفع نمىكند بلكه اگر واقع شود آن هم داخل قدر خواهد بود ورسيدن بلا باو درين صورت قدر نخواهد بود ، پس تعويذ بلا را دفع ميكند وقدر را دفع نمىكند وحاصل اين است كه : حق تعالى چنين مقرّر كرده كه اگر تعويذ نكند فلان بلا باو برسد واگر بكند آن بلا دفع شود ودر أزل علم بهر طرف كه واقع مىشود دارد ، وآن را « قضا وقدر » گويند وعلم سابق علت وقوع يك طرف نمىشود بلكه آن تابع اينست ، وبنا بر اين هر گاه كسى تعويذ بكند دفع بلائي كرده كه بر تقدير عدم تعويذ مقدّر بود ودفع قدر واقعي نكرده چه در واقع قدر درين صورت دفع بلا ازو خواهد بود نه رسيدن بلا باو ، واللّه تعالى يعلم . وچون اين مطلب از مشكلات بود وبر أكثر مردم مشتبه وبآن اعتبار جمعى توّهم جبر در افعال خود وعدم اختيار در آنها مىكردند قدرى تفصيل قول در آن مناسب نمود هر چند ملايم وضع اين كتاب نبود . 6035 طوبى للزّاهدين في الدّنيا ، الرّاغبين في الآخرة ، أولئك « 1 » اتّخذوا الأرض بساطا ، وترابها فراشا ، وماءها طيبا ، والقرآن شعارا ، والدّعاء دثارا ، وقرضوا الدّنيا على منهاج المسيح عيسى بن « 2 » مريم على نبيّنا وعليه السّلام . خوشا از براي بي رغبتان در دنيا ، رغبت كنندگان در آخرت ، ايشانند كه فرا گرفتهاند زمين را بساطى ، وخاك آنرا فراشي ، وآب آنرا بوى خوشى ، وقرآن را شعارى ، ودعا را دثارى ، وبريدهاند دنيا را بر طريقهء مسيح عيسى بن مريم بر پيغمبر
--> ( 1 ) در چاپ صيدا ( ص 151 ) بإضافة « الّذين » در اينجا ، ودر نهج البلاغة بجاى « الّذين » لفظ « قوم » ذكر شده است ( ج 4 شرح نهج ابن الحديد چاپ أول مصر ، ص 286 ) . ( 2 ) شارح ( ره ) « ابن » را منصوب ضبط كرده باعتبار اين كه صفت « عيسى » است كه غير منصرف است وجزّ آن بفتحه ميباشد در صورتي كه قرائت آن بجرّ نيز درست است نظر بأصل وهيچ اشارهء بآن نكرده است ، در هر صورت ما مطابق ضبط أو چاپ كرديم .