جمال الدين محمد الخوانساري

219

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

پيكرى چندند بي مادّه‌ها يعنى مجرّد از مادّه ولوازم آن مثل مقدار وشكل وبالاتر از اين كه كمالى از براي آنها بالقوّة باشد واستعداد آن داشته باشند چنانكه درين عالم باشد بلكه همهء كمالات ايشان بالفعل باشد وايشان را بالقوّة باقي نباشد چه قوّت از توابع مادّه است چنانكه حكما گفته‌اند پس هر گاه مجرّد باشند از مادّه پس بالقوّة نباشد از براي آنها . تجلّى لها فأشرقت منكشف شده است حق تعالى از براي آنها پس درخشيدند آنها ، ظاهر اينست كه مراد اين باشد كه درخشيدن آنها يعنى وجود آنها بمجرّد پرتويست از ذات حق تعالى كه بر آنها تابيده بىمادّهء كه مستعدّ آن شده باشد بخلاف عالم أجسام كه وجود هر صورتي در آن منوط باستعداد مادّهء آن باشد . وطالعها فتلألأت . ومطلع شد حق تعالى بر آنها پس درخشان شدند ، ظاهر اينست كه اين هم بمنزلهء تأكيد سابق است ومراد اينست كه « درخشان شدن آنها يعنى وجود آنها بمجرّد علم حق تعالى بود به آنها ومادّه واستعداد آنرا در آن دخلى نبود وظاهر اينست كه ارادهء حق تعالى عين علم أو باشد چنانكه مذهب جمعى از محققين است زيرا كه وجود آنها بايد كه بمجرّد ارادهء حق تعالى باشد پس اگر ارادهء أو عين علم باشد توان گفت كه وجود آنها بمجرّد علم حق تعالى به آنها بود واللّه تعالى يعلم . والقى في هويّتها مثاله ، فاظهر عنها افعاله . وانداخته است در تشخص آنها شباهت خود پس ظاهر كرده از آنها أفعال خود را يعنى آنها را متخلق ساخته بشبيه اخلاق خود پس ظاهر ساخته از آنها أفعال نيكو مانند أفعال خود ، وبنا بر طريقهء حكما كه عقول مجرّده واسطه باشند در خلق ساير موجودات ممكن است كه مراد از اين كلام آن باشد ومراد به « انداختن شباهت خود در آنها » خلق كردن آنها باشد مجرّد از مادّه مانند ذات أقدس خود ومراد به