جمال الدين محمد الخوانساري

220

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

ظاهر كردن افعال خود از آنها اين باشد كه آنها را واسطه ساخته در ايجاد افعال خود وحاصل كلام اين باشد كه چون آنها را مجرّد خلق كرد وسايط ساخت آنها را در خلق ساير موجودات . وخلق الانسان ذا نفس ناطقة ان زكّاها بالعلم والعمل فقد شابهت جواهر أوائل عللها . وآفريده آدمي را صاحب نفس دريابنده اگر پاكيزه گرداند آنرا بعلم وعمل ، پس بتحقيق كه مشابه گردد با گوهرهاى أوايل علتهاى آن . يعنى آفريده حق تعالى آدمي را صاحب نفس ادراك كنندهء معقولات چنانكه اگر پاكيزه گرداند آدمي آنرا بعلم وعمل يعنى بتحصيل علم وعمل نيكو ، پس شبيه شود با گوهرهاى أوايل علتهاى آن يعنى با ذوات آنها . ومراد به « أوائل علتهاى آن » عقول مقدّسه است بنا بر آنچه مذكور شد از مذهب حكما كه آنها وسايط در ايجاد موجودات باشند وعلل آنها منتهى به آنها شوند . وإذا اعتدل مزاجها وفارقت الاضداد فقد شارك بها السّبع الشّداد . وهر گاه معتدل باشد مزاج آن وجدائى كند از اضداد پس بتحقيق كه شريك شود بآن هفت آسمان قوىّ محكم . « مزاج » كيفيتى را گويند كه در مركبات از امتزاج اجزاى عناصر با يكديگر وفعل هر يك در ديگرى وانفعال ديگرى از آن حاصل شود ، و « مزاج معتدل » مزاجى را گويند كه در حرارت وبرودت ورطوبت ويبوست در مرتبهء وسط باشد وبيك طرف از طرفين ضدّين مايل نباشد واگر نفس ناطقهء انساني مجرّد نباشد وحالّ در بدن باشد چنانكه مشهور ميانهء متكلمان است مزاج واعتدال آن بر ظاهر محمول مىتواند شد باين كه مراد اين باشد كه : هر گاه مزاج نفس كسى از آدميان كه مزاج بدن أو باشد معتدل باشد واز طرفين متضادّين جدائى كند پس آدمي بآن نفس شريك شود با نفوس فلكية ، واگر مجرّد باشد چنانكه مذهب حكما وبعضي از متكلمين است مراد باعتدال مزاج أو باز يا اعتدال مزاج بدني است كه أو را بآن تعلقي باشد وچون هر چند مزاج بدن باعتدال نزديكتر باشد نفسي كه فايض