جمال الدين محمد الخوانساري

146

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

5629 سل المعروف من ينساه ، واصطنعه إلى من يذكره . طلب كن احسان را از كسى كه فراموش ميكند آنرا ، وبجاى آور آنرا از براي كسى كه ياد ميكند آنرا ، مراد به « كسى كه فراموش ميكند آنرا » بلند همتي است كه ديگر ياد آن نمىكند نزد مردم يا نزد تو ومنت نمىگذارد بر آن وگويا آنرا فراموش كرده بلكه از راه كمال بىاعتنائى بآن غالب اينست كه فراموش ميكند آنرا ، ومراد اينست كه اگر ضرور شود سؤال وطلب از چنين كسى طلب كن نه از كسى كه ياد آن كند ومنت گذارد واين منافاة ندارد با اين كه مطلق طلب خوب نباشد وتا توان اجتناب از آن بايد نمود ، ومراد به « كسى كه ياد ميكند آنرا » كسيست كه شكر آن ميكند وحقّ آنرا ميداند وكفران نمىكند كه اگر چنين نباشد احسان بآن نيكو نباشد بلكه بيجا ومذموم باشد . 5630 سرّك أسيرك فان افشيتة صرت أسيره . سرّ تو أسير تست پس هر گاه فاش كنى أو را مىگردى تو أسير أو ، زيرا كه هميشه در فكر آن باشى وترسى كه مبادا ضرر ومفسدهء بر آن مترتّب شود . 5631 ستّة تختبر بها اخلاق الرّجال ، الرّضا ، والغضب ، والامن ، والرّهب ، والمنع ، والرّغب . شش چيز است كه آزمايش كرده مىشود به آنها خويهاى مردان ، خشنودى ، وخشم ، وأمنيت ، وترس ، ومنع ، ورغبت . مراد اينست كه درين حالات آزمايش خصلتها وخويهاى مردم وخوبى وبدى آنها مىتوان كرد . يكى حال خشنودى ورضاى بأحوال وأوضاع خود ، هر كه در آن حال از حدّ خود بدر نرود وطغيان نكند واز شكر آن غافل نگردد خصلت أو نيكوست ، واگر خلاف آن باشد خوى أو بد باشد .