جمال الدين محمد الخوانساري

78

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

مىبرد پاره از ترا پس سهل انگارى كن در طلب ، واعتدال كن در كسب . مراد اين است كه نيست عمر تو مگر بشماره روزى چند محصور ومعدود ، وهر روزى كه بگذرد بر تو مىبرد بعضي از آن را ، ودر اندك وقتي تمام مىشود پس چنين عمرى قابل آن نيست كه كسى حريص باشد از براي آن در سعى در أمور دنيا وسخت گيرى كند در آن بلكه بايد كه سهل انگارى نمود در آن واعتدال گزيد وافراط ننمود . 3875 انّما يحبّك من لا يتملّقك ويثنى عليك من لا يسمعك . بدرستى كه دوست نمىدارد تو را مگر كسى كه تملق نمىكند ترا ، وستايش نمىكند بر تو مگر كسى كه نمىشنواند ترا . وجه هر دو ظاهر است چه دوست كسى آن است كه صاف باشد با أو وآنچه در أو ببيند از نقصى وعيبى كه تدارك توان نمود بگويد باو تا أو تدارك آن نمايد ، وكسى كه تملق نمايد با كسى چنين نباشد وبهيچ وجه اظهار نقص وعيب أو باو نكند ، وهمچنين ستايش كسى آن است كه كسى مدح أو بر وجهي كند كه باو نشنواند زيرا كه آنچه غرض از آن شنواندن أو باشد غالب اين است كه اصلى ندارد ومجرّد خوش آمد است وأيضا در أكثر باعث مغرورشدن وعجب أو مىگردد كه از بدترين صفات است پس در حقيقت مدح أو نباشد بلكه ايذاء واضرار أو باشد . 3876 انّما سمّى العدوّ عدوّا لانّه يعدو عليك فمن داهنك في معايبك فهو العدوّ العادي عليك . بدرستى كه ناميده نشده دشمن « عدوّ » مگر از براي اين كه ستم ميكند بر تو پس كسى كه مداهنه كند با تو در عيبهاى تو پس أو عدوّى است ستم كننده بر تو . « مداهنه » چنانكه مكرّر مذكور شد اين است كه كسى غشّ كند با كسى واظهار كند باو خلاف آنچه را در خاطر دارد وحاصل كلام اين است كه عدوّ فعول است از « عدا عليه عدوا » يعنى ظلم كرد أو را پس عدوّ بمعنى ظلم كننده است وأصل « عدوّ »