جمال الدين محمد الخوانساري

79

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

« عدوو » بوده وأو را در واو ادغام كرده اند عدوّ شده ودشمن را كه در لغت عرب عدوّ گويند باعتبار اين است كه ظلم كند بر آنكه دشمن اوست يا بالفعل يا بر تقدير قدرت بر آن وعدم مانعى از آن وبنا بر اين هر كه مداهنه كند با كسى وبديهاى كسى را پنهان كند از أو واظهار نكند باو تا أو در تدارك رفع آن باشد چون در حقيقت ظلم كرده بر أو پس حقيقت معنى دشمنى در أو باشد وغرض بيان اين است كه دوست بايد كه با دوست خود مداهنه نكند واگر نه در حقيقت دشمن باشد با أو . 3877 انّما سمّى الصّديق صديقا لأنّه يصدقك في نفسك ومعايبك فمن فعل ذلك فاستنم اليه فانّه الصّديق . بدرستى كه ناميده نشده دوست « صديق » مگر از براي اين كه أو راست مىگويد بتو در باره نفس تو وعيبهاى تو پس هر كه بكند اين را پس آرام گير بآن پس بدرستى كه اوست دوست ، مراد اين است كه « صديق » فعيل است از « صديق » مىگويند باعتبار اين است كه راست مىگويد با آنكه دوست اوست در بارهء نفس أو وعيبهاى أو وراست آنها را باو مىگويد تا أو در مقام تدارك آنها باشد پس هر كه با تو چنين سلوك كند پس تو آرام واطمينان بگير باو كه أو در حقيقت دوست تست ومعنى دوستى در أو باشد . 3878 انّما سمّى الرّفيق رفيقا لأنّه يرفقك على صلاح دينك فمن أعانك على صلاح دينك فهو الرّفيق الشّفيق . بدرستى كه ناميده نشده رفيق مگر از براي اين كه أو نفع مىرساند ترا بر آنچه صلاح دين تست پس كسى كه يارى كند ترا بر صلاح دين تو پس أو ست رفيق مهربان . مراد اين است كه « رفيق » فعيل است از رفق بمعنى نفع رسانيدن ويارى كردن