جمال الدين محمد الخوانساري

11

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

ايذاى مردم نباشد اگر همه باعتبار ناخوش داشتن پرگوئى باشد وملامت از آن پس هرگاه كلام خود را كم كند وخاموشى را بسيار كند مردم سالم باشند از دست أو واز آنچه بر تقدير پرگوئى بايشان مىرساند با آنكه هرگاه بسبب آن فكر أو بسيار شود ودل أو روشن گردد اين معنى مانع گردد أو را از ضرر رسانيدن بمردم پس سالم مانند مردم از دست أو . 3726 ان لم تكن حليما فتحلّم فانّه قلّ من تشبّه بقوم الّا أوشك ان يصير منهم . اگر نبوده باشى بردبار پس خود را بردبار بنما وبايشان شبيه ساز ، زيرا كه كم است كسى كه شبيه سازد خود را بقومى مگر اين كه نزديك باشد كه بگردد از ايشان . مراد اين است كه اگر بحسب خلقت وجبلت حليم وبردبار نباشى پس حلم را بزور بخود ببند وبا مردم سلوكى كن مانند سلوك حليمان وبردباران زيرا كه اين معنى بتدريج باعث اين مىشود كه حليم گردى چه كم است كه كسى خود را شبيه سازد بقومى در صفتي مگر اين كه زود باشد كه بگردد از ايشان يعنى آن صفت در واقع حاصل شود از براي أو وحالي أو گردد مانند ايشان . 3727 ان صبرت صبر الأكارم والّا سلوت سلوّ البهائم . اگر صبر كنى صبر مردم گرامى واگر نه تسلى خواهى شد تسلى شدن چارپايان ، يعنى اگر در بلاها ومصيبتها صبر كنى مانند مردم گرامى ، خواهى بود گرامى مثل ايشان ، واگر نكنى خواهى بود مثل چارپايان كه جزع واضطرابى كنند وبعد از آن كه تنگ آيند ومانده شوند تسلى شوند پس هرگاه چاره از تسلى شدن نباشد پس چرا آن در أول مرتبه نباشد كه باعث گرامى بودن واجر وثواب گردد . وفرموده آن حضرت عليه السلام در باره جمعى كه ستايش كرده بر ايشان :