جمال الدين محمد الخوانساري

93

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

3909 انّما سمّيت الشبهة شبهة لأنّها تشبه الحقّ فأمّا أولياء اللّه فضياؤهم فيها اليقين ودليلهم سمت الهدى وأمّا أعداء اللّه فدعاهم « 1 » إليها الضّلال ودليلهم العمى . ناميده نشده شبهه بشبهه مگر از براي اين كه آن شبيه است بحق پس امّا دوستان خدا پس روشنى ايشان در آن يقين است ودليل ايشان سمت هدى است ، واما دشمنان خدا پس خوانده است ايشان را بسوى آن گمراهى ، ودليل ايشان در آن كوريست . مراد اين است كه شبهه را كه شبهه مىگويند باعتبار اين است كه شبيه بحقّ است وبحسب ظاهر بحقّ مىنمايد تا اين كه بتأمل صحيح بطلان آن ظاهر گردد ، ومردم در باب شبهه‌ها دو فرقه‌اند دوستان خدا ودشمنان خدا ، پس اما دوستان خدا پس روشنى ايشان در شبهه يقين است يعنى يقين ايشان به آن چه يقين بآن بايد داشت روشن كند امر شبهه را بر ايشان وظاهر كند از براي ايشان بطلان آن را ، ودليل ايشان سمت هدى است . « دليل » بمعنى راهبرست و « سمت » بمعنى راه است وبمعنى قصد نيز آمده و « هدى » بمعنى يافتن راه درست است يا رسيدن بحق ، ومراد اين است كه راهبر ايشان راه راست است يعنى أصل راه راست درست راهبر ايشان است وايشان را بجانب خود مىبرد ، يا اين كه راهبر ايشان قصد هدى است يعنى چون قصد وعزم آن دارند همان قصد راهبر ايشان گردد وايشان را بهدى رساند ، « واما دشمنان خدا پس خوانده است ايشان را بسوى شبهه گمراهى » يعنى گمراهى كه ايشان دارند باعث اين مىشود كه بشبهه‌ها متوسل شوند وآنها را حجت وبرهان خود گردانند و « راهبر ايشان بسوى آن كورى است » يعنى كورى باطن ايشان راهبر ايشان گردد

--> ( 1 ) در حاشية نسخه أصل بخط غير متن مذكور است : « ظاهر سياق « فدعاؤهم » بصيغة مصدر است چنانكه در نهج البلاغة بر اين نهج است نه « دعاهم » بصيغة فعل ماضي ( حسين ) پس گويا شارح ( ره ) املا نموده وديگرى نوشته وامضاى أو را گذاشته است واللّه العالم .