جمال الدين محمد الخوانساري
288
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
يقين را ، قبل از اين مذكور شد كه شكّ در چيزى آن است كه احتمال وجود وعدم آن نزد اين كس مساوى باشد وگاهى استعمال مىشود در اين كه جزم بيك طرف آن نداشته باشد واحتمال طرف ديگر نيز دهد هر چند يك طرف نزد أو راجح ومظنون باشد . پوشيده نيست كه « شكّ » بمعنى اوّل در أصول وفروع باعث فساد دين است زيرا كه در أصول جزم بايد ودر فروع جزم يا ظنّ ، پس بر شكّ ايستادن مقبول نيست مگر اين كه كسى را تحصيل جزم يا ظنّ در مسئلهء باعتبار تعارض أدلّه ممكن نباشد در آن وقت بر شكّ مىايستد وتوقف ميكند وحكم نمىكند ، وامّا شكّ بمعنى دوّم پس در أصول دين باعث فساد آن گردد ودر فروع ضررى ندارد ، وامّا اين كه « شكّ باطل ميكند يقين را » پس بهر دو معنى صحيح است زيرا كه در يقين جزم بايد يا جزمى كه احتمال خطا وزوال در آن نرود وبر هر تقدير با شكّ به هر يك از دو معنى مذكور جمع نشود نهايت اين معنى است ظاهر وقابل بيان نيست پس بايد كه « يقين » در اينجا بر معنى متعارف حمل نشود بلكه مراد بآن علم صحيح درست باشد ومراد اين باشد كه شكّ يعنى بمعنى دوّم در أصول دين باطل ميكند علم صحيح ودرست را ، وهمين كه احتمال خلاف بدهيد ديگر آن علم صحيح نيست پس بايد كه شكّ را در آنها بخود راه ندهيد . 2635 ايّاك والغضب فأوّله جنون وآخره ندم . دورى كن از خشم پس اوّل آن ديوانگى است وآخر آن پشيمانى يعنى از پيروى خشم وعمل بمقتضاى آن از انتقام كشيدن وآزار نمودن كسى كه خشم بر أو باشد . 2636 ايّاك والعجل فانّه عنوان الفوت والنّدم . دورى كن از شتاب كردن پس بدرستى كه آن عنوان يعنى علامت يا سر سخن