جمال الدين محمد الخوانساري

182

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

2302 اجعل رفيقك عملك وعدوّك أملك . بگردان رفيق خود عمل ترا ، ودشمن تو اميد ترا . 2303 اقصر همّتك على ما يلزمك « 1 » ولا تخض فيما لا يعنيك . بگردان همهء همّت خود را بر آنچه لازم است ترا ، وفرو مرو در آنچه مهمّ تو نيست يعنى مشغول مشو به آن چه بكار تو نيايد واز فوت آن اندوهگين نشوى يعنى در واقع ضررى بتو ندارد وبايد كه از آن اندوهگين نشوى ومراد بآن أمور دنيوي است يا آنچه زياد بر قدر ضروري باشد از آن . 2304 اصلح المسىء بحسن فعالك ودلّ على الخير بجميل مقالك . بصلاح آور گنهكار را بنيكوئى كردار خود ودلالت كن بر نيكوئى بزيبائى گفتار خود ، « بصلاح آوردن گنه كار بنيكوئى كردار » يا باعتبار اين است كه غالب اين است كه مردم تقليد يكديگر كنند پس هر گاه گناهكار افعال نيكوى أو را ببيند تقليد أو كند وترك افعال خود نمايد ، ويا باعتبار اين كه با وجود حسن افعال أو هر گاه گنهكار را منع كند اثر كند در أو وترك گناه كند ، وممكن است كه مراد به « مسئ » بد كننده نسبت باو باشد يعنى بصلاح آور كسى را كه با تو بد كند بنيكوئى كردار خود ، يعنى باين كه با أو نيكوئى كنى تا خجل شود وترك بدى با تو كند وبنا بر اين ظاهرتر اين است كه مراد بدلالت كردن بر خير نيز دلالت كردن أو باشد وخير وترك بدى بگفتار زيبا ، ومىتواند بود نيز كه عامّ باشد واختصاص باو نداشته باشد چنانكه ظاهر عبارت است . 2305 احفظ أمرك ولا تنكح خاطبا سرّك . نگاه دار كار خود را وبزنى مده بهيچ خطبه كنندهء سرّ خود را ، يعنى هر كه

--> ( 1 ) شارح ( ره ) « يلزمك » را بكسر زاء ضبط كرده است وچون در لغت يافته نشد اصلاح شد .