جمال الدين محمد الخوانساري

183

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

خواهد فرا گيرد سرّ ترا ومطّلع گردد بر آن مده باو سرّ خود را ومگو باو ، پس تشبيه شده كسى كه خواهد مطّلع شود وفرا گيرد سرّ كسى را بكسى كه خطبه كند دخترى را يعنى خواستگارى نمايد باعتبار اين كه سرّ ودختر هر دو را بايد مستور داشت . 2306 انفرد بسرّك ولا تودعه « 1 » حازما فيزلّ ولا جاهلا فيخون . تنها باش بسرّ خود ومسپار آنرا بدور انديشى پس بلغزد ، ونه بنادانى پس خيانت كند يعنى سرّ خود را همين خود نگاه‌دار وبهيچ كس اظهار مكن از براي آنكه اگر بداناى دورانديشى بسپارى ممكن است كه بلغزد وبكسى اظهار كند كه مفسدهء بر آن مترتّب شود زيرا كه مرد هر چند دانا ودورانديش باشد احتمال لغزش وسهو وخطا در أو مىرود ، واگر بنادانى بسپارى أو خيانت كند واظهار كند بمردم وباكى از آن نداشته باشد . 2307 افعل المعروف ما أمكن وازجر المسىء بفعل المحسن . بكن احسان ما دام كه ممكن باشد ومنع كن گنه كار را بكردار نيكوئى كننده يعنى بكردار خود كه نيكوئى كنى و « منع كردن گنه كار بكردار خود كه نيكوئى كند » بيكى از چند وجه است كه در شرح فقرهء « اضلح المسئ بحسن فعالك . . . » كه قبل از دو فقرهء قبل از اين گذشت ، مذكور شد . 2308 اجعل همّك لمعادك تصلّح . بگردان اهتمام خود را از براي هنگام بازگشت خود تا باصلاح باشى يعنى صلاح كار خود . 2309 اطع العلم واعص الجهل تفلح . فرمان ببر علم را ونافرمانى كن ناداني را تا رستگار گردى .

--> ( 1 ) شارح ( ره ) « ولا تودعه » را از باب تفعيل ضبط كرده است در صورتي كه توديع گمان ندارم بمعنى ايداع كه در اينجا مقصود است آمده باشد فراجع كتب اللغة حتى يتبين الحال .