جمال الدين محمد الخوانساري
107
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
چيزى چند گويد كه سبب هدايت مردم ورفع جهل ايشان شود . 1993 الّصدق رأس الايمان وزين الانسان . راستگوئى سر ايمان وآرايش آدمي است . 1994 المؤمن على الّطاعات حريص وعن المحارم عفّ . مؤمن بر طاعتها حريص است واز حرامها بازدارنده ، يعنى باز دارندهء خود ومنع كنندهء أو از آنها . 1995 العاقل لا يفرط به عنف ولا يقعد به ضعف . عاقل از حدّ نگذراند أو را عنف ودرشتخوئى ، يعنى عنف ودرشتخوئى كسى باو از براي اين كه أو از حدّ چيزى بگذرد ، و « نمىنشاند أو را ضعفي » يعنى ضعف وناتوانى باعث اين نشود كه أو از واجبي بنشيند وترك كند آن را . 1996 الكريم يأبى العار ويكرم الجار . كريم صاحب همّت يا بلند مرتبه ناخوش دارد ننگ وعار را ، واكرام كند همسايه را . 1997 اللّئيم يدرع العار ويؤذى الأحرار . لئيم يعنى بخيل يا پست مرتبه درع خود ميكند عار را واذيّت مىرساند بآزادگان ، « درع خود ميكند عار را » يعنى پيراهن تن خود ميكند واز آن جدا نشود ، يا زره خود ميكند بگمان اين كه بآن دفع بعضي از اخراجات خود ميكند . 1998 المتقّى ميتة شهوته ، مكظوم غيظه ، في الرّخاء شكور ، وفي المكاره صبور . متّقى يعنى ترسنده از خدايا پرهيزگار مرده است خواهش وآرزوى أو ،