رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن الجيلاني
396
الذريعة إلى حافظ الشريعة ( شرح أصول الكافي )
ولقد ناسب المقام قصيدة أنشدتها في بشارة يوم الغدير ، أحببتُ إيرادها هاهنا ؛ لتنتشر بين الناس ، ويتحفّظ عن الاندراس ، إشارة إلى استخلاف الأمير يوم الغدير : لب ريز شد ز شادى وبشكفت غنچه وار * هر دل كه بود منقبض از وضع روزگار عالم گرفت چون علم افراشت خرّمى * در انهزام شد غم وكرد از جهان فرار ناهيد در سپهر بساط نشاط چيد * آمد بدور جام مه ومهر زرنگار باليد ماه از فرح وخرّمى چنانك * شب در شب هلال يكى بدر آشكار كردند شاهدان گل وسرو وياسمن * زينت به سرخ وسبز وسفيد از پى نگار ديگر فصول صيف وشتا وخريف نيست * عالم گل هميشه بهارست زين قرار با صوت جانفزاى فرحبخش مطربان * كردند نغمهسار ز هر گوشه صد هزار پرسيدم از خرد ز چه اين روح وخرّمى * شد منبسط به جملهء آفاق مهر وار اين عطر جانفزاى فرحبخش عطر چيست * كز وى نسيم كرد به سوى خطا گذار خون از دماغ نافه برون جست از عطاس * در بوستان چكيد وبه گل يافت اشتهار گفتا كه فرط شادى أزين كرده غافلت * يك دم به خويش آبنگر از ره شمار كامروز روز عيد غديرست وشاه دين * بر سر نهاده تاج ولايت ز كردگار امروز آمد آيهء « بلّغ » ز نزد حق * يعنى رسان به مردم وباكى ز كس مدار در عرض راه وشدّت گرمىّ آفتاب * مأمور شد رسول كه حق سازد آشكار پس منبر از جهاز شتر ساخت در زمان * تأخير را مجال نديد آن بزرگوار پس گفت اين على شده مولاي هر كه من * مولاي اويم وحَكَم صاحب اختيار آنگاه بر سرير خلافت نشاند أمير * با عزّ وجاه تمكين با حشمت ووقار بست وكشاد يافت درين روز هفت وهشت * مسرور وشاد گشت درين روز هشت وچار امروز روز عيش ونشاط است وخرّمى * امروز روز نازش وفخر است وافتخار امروز روز راحت وعيش وتنعّم است * در مجلس آر آنچه توانى وكن نثار قند ونبات وشهد شكر طيلهء عسل * عود وگلاب وفتنهء بي فتنه وبهار قاب شكر ، پلو كه ز بوى خوشش بُوَد * خون دل بسان نافهء خود آهوى تتار