رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن الجيلاني
387
الذريعة إلى حافظ الشريعة ( شرح أصول الكافي )
ذرّهاى دردت ده اى درمان من * ز آنكه بي دردت بميرد جان من كفر كافر را ودين ديندار را * ذرّهاى دردت دل عطار را يا رب آگاهى ز زاريهاى من * حاضري در ماتم شبهاى من ماتمم از حد بشد سورى فرست * در ميان ظلمتم نوري فرست لذّت نور مسلمانيم ده * نيستى از نفس ظلمانيم ده ذرّهام گم گشته اندر سايهاى * نيست از هستى مرا سرمايهاى سائلم ز ان حضرت چون آفتاب * بو كه ز ان تابم رسد يك رشته تاب « 1 » ومن جملة ما قال في ذلك الكتاب في نعت سيّد المرسلين صلى الله عليه وآله : وصف أو در گفت چون آيد مرا * چون عرق از شرم خون آيد مرا أو فصيح عالم ومن لآل أو * چون توانم داد شرح حال أو وصف أو كي در حد چونِ من كس است * واصف أو خالق عالم بس است « 2 » ومن جملة ما قال في مدح أبي بكر وعمر : خواجهء اوّل كه اوّل يار اوست * « ثاني اثنينْ إذ هما في الغار » اوست چون دو عالم را به يك دم در كشيد * لب ببست از سنگ وخوش دم در كشيد سر فرو بردى همه شب تا به روز * نيمه شب موئى بر آوردى ز سوز موى أو تا چين برفتى مشكبار * مشك كردى خون آهوى تتار زين سبب گفت آفتاب شرع ودين * علم از ينجا جست بايد تا به چين چون عمر موئى بديد از قدر أو * گفت كاش آن مويمى بر صدر أو چون تو كردى « ثاني اثنين » را قبول * « ثاني اثنين » أو بود بعد رسول ميل در صدّيق اگر جايز بدى * خود « أقيلوني » كجا هرگز بدى مال دختر كرد جان بر سر نثار * ظلم نكند اين چنين كس شرم دار پاك از قشر روايت بود أو * ز ان كه در مغز درايت بود أو آنكه كار أو جز به حق يك دم نكرد * تا به زانوبند اشتر كم نكرد
--> ( 1 ) . منطق الطير ، ص 14 ، ش 258 . ( 2 ) . المصدر ، ص 20 ، ش 272 - 274 .