ابوالقاسم رادفر

27

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )

خاك پاى مرتضى خدايا چون گل ما را سرشتى * وثيقت نامه‌اى بر ما نوشتى تو با چندان عنايت‌ها كه دارى * ضعيفان را كجا ضايع گذارى بدين امّيدهاى شاخ در شاخ * كرم‌هاى تو ما را كرد گستاخ و گرنه ما كدامين خاك باشيم * كه از ديوار تو گردى تراشيم خلاصى ده كه روى از خود بتابيم * به خدمت كردنت توفيق يابيم اگر خواهى به ما خط در كشيدن * ز فرمانت كه يا رد سر كشيدن بيامرز از عطاى خويش ما را * كرامت كن لقاى خويش ما را در آن ساعت كه ما ، ماييم و هويى * از آن جايش فرو مگذار مويى تويى كاوّل ز خاكم آفريدى * به فضلم ز آفرينش برگزيدى چو روى افروختى چشمم برافروز * چو نعمت داديم شكرم در آموز شناسا كن به حكمت‌هاى خويشم * برافكن پردهء غفلت ز پيشم به تقصيرى كه از حد بيش كردم * خجالت را شفيع خويش كردم ترا جويم ز هر نقشى كه دانم * تو مقصودى ز هر حرفى كه خوانم به عزم خدمتم برداشتم پاى * گر از ره ياوه گشتم راه بنماى يكى را پاى بشكستى و خواندى * يكى را بال و پر دادى و راندى ندانم تا من مسكين كدامم * ز مرحومان و مقبولان چه نامم اگر دين دارم و گر بُت پرستم * بيامرزم به هر نوعى كه هستم ندارد فعل من آن زور بازو * كه با عدل تو باشد هم ترازو بلى از فعل من فضل تو بيش است * اگر بنوازيم بر جاى خويش است به خدمت خاص كن خرسنديم را * به كس مگذار حاجتمنديم را دل مست مرا هشيار گردان * ز خواب غفلتم بيدار گردان زبانم را چنان ران بر شهادت * كه باشد ختمِ كارم بر سعادت دماغ دردمندم را دوا كن * دواش از خاك پاى مرتضى كن « 2 »

--> ( 2 ) . على ( ع ) در ستايش و شعر فارسى ، صص 258 - 259 .