ابوالقاسم رادفر

25

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )

هر ديده كه ظلمت آب او ريخت * زان خاك شياف شاخى انگيخت جنّت رقمى ز رقبت اوست * تبّت اثرى ز تُربت اوست در خاك هزار تبّتش دان * بر خاك هزار رتبتش خوان چندان كه تراب بو تراب است * آبستن نافه‌هاى نابست زين روى براى مشك زادن * شد آهوى تبّتى سترون ديريست كه پيش چشم احرار * تبّت غزلست و كوفه بر كار عطّارانى كه در جهانند * مشك سَره خاك كوفه دانند زان نافه كه آهو آورد بر * خاك اسد اللّه است بهتر آن خون كثيف تيره‌ناكست * وين خاك لطيف نور پاك است رضوانش سلاح‌دار در بر * غلمانش جنبيه‌دار بر در افلاك فرود رفعت اوست * و ايّام غلام شيعت اوست چون كافهء كوفيان بديدى * در روضهء مرتضى رسيدى آيى به هزار حالت و وجد * با نجدهء شوق بر ره نَجد دانم كه نباشى اعجمى زاد * نجديات عرب كنى ياد گويى به سماع با صبا نجد * خوانى به نياز حَبّذا نجد بى زحمت گنبد مقرنس * آيى سوى وادى مقدّس « 2 »

--> ( 2 ) . مثنوى تحفة العراقين ، صص 113 - 115 .