احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
83
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
خال ذقنش 1760945 خ 0 2 خ دل به سيه چاه غم انداخت * اين دانه مرا بستهء صد دام بلا كرد آن طرف بنا گوش مرا گوشه نشين ساخت * فكر خم آنزلف ، مرا پشت دو تا كرد در زنگ نهان تيغ زبان بود چو طوطى * آن آينه رخسار ، مرا نغمه سرا كرد از فيض صرير 4660945 خ 0 3 خ قلم پرده گشايم * ناقوس صنمخانه به آهنگ صلا كرد هر صفحه كه شد خامهء من غازه 5660945 خ 0 4 خ گر او * مشاطگى شاهد طبع شعرا كرد يك نقش بديعست كه من در كف اعجاز * كردم قلم و موسى عمرانش 6660945 خ 0 5 خ عصا كرد كلكم ز نوا بخشى آن لعل سخن گوى * رامشگرى صومعه داران سما كرد نى نى غلطم اين اثر از وادى قدس است * كز ساحت آن كعبه تمنّاى صفا كرد در كالبد مرده دمد جان چو مسيحا * آن لب كه زمين بوسى درگاه رضا كرد سلطان خراسان كه رواق حرمش را * تقدير به خشت زر خورشيد بنا كرد اين منزل جانست و تجلّى گه سينا * كز خاك درش چشم ملك كسب ضيا كرد اين محفل قدس است كه پروانگيش را * ارواح به صد عجز تمنّا ز خدا كرد گلزار سبكروحى خلقش به نسيمى * خاشاك به جيب و بغل باد صبا كرد قنديل ، نخست از دل روح القدس آويخت * معمار ازل قبهء قصرش چو بنا كرد با روضهء او خلد برين را كه ثنا گفت * با خاك رهش مشك خطا را كه بها كرد هر مور ضعيفش هنر آموخت به شهباز * هر صعوهء او سايهء دولت به هما كرد تا مهر سليمانى داغش به جبين نيست * دل را نرسد عربده با ديو هوا كرد گر نيست گهر بخشى آن دست سخاسنج * كز خواست فزون در كف اميد گدا كرد اين گنج يكان دست كه افشاند ، بگوئيد * اين مايه به بينيد به دريا كه عطا كرد شاها ! سخنى لايق مدح تو ندارم * مدح تو نيارد كسى آرى بسزا كرد كر دست دم سرد خسان با قلم من * آن جور كه با شمع فروزنده صبا كرد آهنگ ثنايت كه بلندست مقامش * نتوان به نى خامهء بىبرگ و نوا كرد بخشاى اگر پرده بدستان نسرايم * شوقت دل پر شور مرا پرده سرا كرد تضمين 7660945 خ 0 6 خ كنم اين مصرع يكتا ز نظيرى * « ميكوشم و كارى نتوانم بسزا كرد »