احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
68
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
در ساحت لطفش كسى تخم تمنّايى نكشت * كان مزرع اميد را از ابر احسان خوش نكرد شيرين و شور بحر و بر ، دنيا كشيدش در نظر * دستى نيالودش به خون لب از نمكدان خوش نكرد دنيا برو يك روزه شد اين روز هم در روزه شد * الوان نعمت چيده شد يك ترّه از خوان خوش نكرد هر چند پيمان در ميان آورد در كار جهان * جز بيعت و پيوند حق در كار ايمان خوش نكرد عاجز نوازا گر فلك طبعى ببخشش كرده خوش * جز همچو ابر تنگدل نالان و گريان خوش نكرد از رغبت احسان تو اميد گل گل 5160945 خ 0 4 خ بشكفد * صبح اين چنين ايام را پر ذوق و خندان خوش نكرد جز ريشهاى ظلم را عدلت چو مرهم به نساخت * جز مبتلاى درد را لطفت چو درمان خوش نكرد نظمى كه نى بر رسم تو طبع جهان داد انتظام * آن نظم را كلك 6160945 خ 0 5 خ قضا در سلك 7160945 خ 0 6 خ ديوان خوش نكرد دورى كه پرگارش روش بر مركز امرت نكرد * آن دور بر هم خورده شد كس طبع دوران خوش نكرد هر نفس را كز خدمتت حسن ترقى رو نداد * تفريح دل حاصل نشد تركيب اركان خوش نكرد جرمى كه آدم كرده بود از آب رويت شسته شد * بر روى اولاد بشر حق ، خال عصيان خوش نكرد 8160945 خ 0 7 خ نور دل افروز ترا در جبههء آدم نديد * روز خطاب اصطفى زان سجده شيطان خوش نكرد 9160945 خ 0 8 خ