احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

69

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

تا پا نهادى از وطن در غربت و آوارگى * يك شب سكون در هيچ جا ريگ بيابان خوش نكرد با آن كه طوس از مقدمت پر ارغوان و لاله شد * پاى ترا از زحمت خار مغيلان 1260945 خ 0 9 خ خوش نكرد از ناف دنيا زادى و بر صدر دنيا آمدى * جز سينهء مادر ، بلى ، موسى عمران خوش نكرد آورد شير از عهد تو صدر عنب پستان خاك * چون بود شيرش از عنب زهد تو پستان خوش نكرد تا دشمن از شهد عنب كام تو زهر آلوده ساخت * دل شهد را كاره شد و نحل عسل‌شان خوش نكرد اى جرم شوى صد جهان همچون نظيرى ز آب عفو * آلودهء عصيان شدم صورت مرا زان خوش نكرد رخسار خاكى بر درت مژگان خونين عرضه كرد * غمنامهء درد مرا از وضع عنوان خوش نكرد افتادم از لوث 2260945 خ 0 10 خ هوا دور از طواف مرقدت * پروانهء آلوده پر ، شمع شبستان خوش نكرد از ناسپاسى گشته‌ام محروم از آن جنّت ولى * آدم اسير هند شد 3260945 خ 0 11 خ چون خلد رضوان خوش نكرد از شوق طوف مشهدت بنشينم از سعى و سفر * بارى به وادى جان دهم گر كعبه قربان خوش نكرد از باد طوسم تازه كن در آتش هندم مسوز * كز خاك وابل 4260945 خ 0 12 خ خاطرم تا آب مولتان خوش نكرد * * *