احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

65

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

و گر غبار رهت را به نوك خامه كنم * كنم چو ديده پر از نور ميم املا را و گر اميد نظيرى بَرِ تو عرضه كنم * پر از مراد كنى دامن تمنّا را مراد دل به تو گفتم دگر تو مىدانى * زبان من به دعا ختم كرد دعوا را هميشه تا ز شب و روز امتيازى هست * درين جهان شب يلدا و روز اضحى را صباح عيد محبّت نياورد شب غم * شب عدوت نبيند صباح دنيا را * * *