احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

66

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

2 / 12 در نعت حضرت رضا ( ع ) مرغِ خوشِ الحانِ دلم غوغاىِ رضوان خوش نكرد * هم نغمه با مرغى نشد ، گلهاى بستان خوش نكرد ذوقى و كنج خلوتى از هر چه گويى خوش‌ترست * جغد آمد از ويرانه‌ام بزم سليمان خوش نكرد زين دل كه من در آتشم تا بود آسايش نديد * زين سر كه من سرگشته‌ام تا هست سامان خوش نكرد مىزد رهم را برهمن 2160945 خ 0 1 خ كفرى برغبت گفته شد * چون يافت در دينم خلل تاراج ايمان خوش نكرد باشد قبول خدمتم در كفر و ايمان باختن * اين دين كه من خوش كرده‌ام گبر و مسلمان خوش نكرد تا هست با من يك رمق با روزگارم تيرگى است * همزاد 7260945 خ 0 2 خ محنت آمدم آن شب كه پايان خوش نكرد زان شب كه ساعت كرد خوش بهر فراغت طالعم * چون خنده يك صبح مرا طبع پريشان خوش نكرد صد تير آهم در جگر و ز كس نجستم جرعه‌يى * زهر نهانم را دهن جز زهر پيكان خوش نكرد از جامه شد عريان تنم و زعار نگشودم دهن * بر قامت فقرم حيا چاك گريبان خوش نكرد صد جيب و دامن هر طرف دريا و كان را پر گهر * يك بار كام اين صدف باران نيسان خوش نكرد