احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

37

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

هيأت خود را نمود صورت گلبن به باغ * وز سمن هفت رنگ صحن چمن پر پرن سايهء سرو و چنار كرد چمن را چو شب * كوكب روشن هزار هر طرف از نسترن تيغ صفت برگ بيد تيز از آن شد به آب * كز حركت آب را ساخت هوا چون سَفَن 0740945 خ 0 9 خ ديدهء يعقوب شد نرگس مهجور باز * چون به سحر چاك زد يوسف گل پيرهن دل كه ز غم مرده بود چون بشنيد اين پيام * غنچه مثال از فرح ، خواست دريدن كفن پيش گرفتم رهى همچو طريقت صواب * همچو حقيقت علا همچو شريعت علن خاك تنم چون غبار خواست به عزم سوار * بر شتر باد پاى شير دل و پيلتن گردن او همچو قوس ساعد او همچو تير * صورت نعلش به خاك همچو دو نيمه مجن 1740945 خ 0 10 خ كوه گران در درنگ باد وزان در شتاب * دركُه و صحرا دوان خار خور و خاره كن روز و شب از گام نرم مىشكند خار سخت * برگ گلى كس نديد خار مغيلان شكن گه به بلندى رود ناله كنان ابروار * گاه به پستى شود سيل صفت نعره‌زن هيكل او بىستون سقف روان بر ستون * راكب او همچو شير ، بر زبر كرگدن هر طرفى ساربان كرده دو هودج روان * زهره و مه در قران در درجه مقترن 2740945 خ 0 11 خ محمل گردون نشان در بر او مهوشان * گل به ميان حجاب بت به كنار شَمَن 3740945 خ 0 12 خ جمله به كسبِ جمال در طلب ملك و مال * قبلهء مقصود من باب امام زمن درج دُر لا فَتى 4740945 خ 0 13 خ برج مه هل اتى 5740945 خ 0 14 خ * حصن حصين فتور 7740945 خ 0 15 خ دار امان فتن 8740945 خ 0 16 خ كعبهء عالى مقام مشهد هشتم امام * عارف راه خداى عالم هر قسم و فن قرّهء عين بتول مفخر آل رسول * سروقدى زان رياض سرخ گلى زان چمن گيسوى او مشك را سوخته خون در گلو 9740945 خ 0 17 خ * طرّهء او ماه را بسته بمشكين رسن 0840945 خ 0 18 خ آب بقا را بريخت گرد رهش آب رو * دُرّ ثمين 1840945 خ 0 19 خ را شكست خاك در او ثمن 2840945 خ 0 20 خ زهره در ايوان اوست مطرب پرده سراى * ماه به دوران او ساقى سيمين ذقن گر ز غبار درش باد برد سوى چين * ناف نهد بر زمين نافهء مشك ختن چون به زبانم رود گوهر اوصاف او * پر ز جواهر شود حقّهء دُرّ عدن مدحت او فرض عين بر همگان عين فرض * در قعدات فروض 3840945 خ 0 21 خ در ركعات سنن 4840945 خ 0 22 خ