احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
113
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
ز هر چه عقل تصوّر كند فضاى تو اوسع * ز هر چه وهم تخيّل كند بناى تو اوثق 5080945 خ 0 5 خ كدام مظهر بيچون بود به خاك تو مدفون * كه از زمين تو خيزد همى خروش انا الحق ز بس رفيعى و محكم ز بس منيعى و معظم * براستى كه خموشيست در ثناى تو اوفق 6080945 خ 0 6 خ چنان نمايد سرگشته در فضاى تو گردون * كه در محيط ، يكى بادبان گسيخته زورق ز صد يكى نتواند حديث وصف تو گفتن * هزار صاحب 7080945 خ 0 7 خ وصابى 8080945 خ 0 8 خ هزار صابر 9970945 خ 0 9 خ و عمعق 0680945 خ 0 10 خ سپهر را بشكافد ز هم تجلّى نورت * چنان كه صخرهء صمّا 1180945 خ 0 11 خ شود ز صاعقه منشق 3180945 خ 0 12 خ چه قبّهيى تو كه گر رفع پايهء تو نبودى * زمين شدى متزلزل بسان تودهء زيبق 5880945 خ 0 13 خ چه بقعهيى تو كه نبود بهاى يك كف خاكت * هزار تخت مرصّع هزار تاج مغرّق 5180945 خ 0 14 خ چه سُدّهيى 6180945 خ 0 15 خ تو كه در ساحت تو هست هماره * اساس شرع منظّم امور كفر معوّق 7180945 خ 0 16 خ چه كعبهيى تو كه اينك ز بهر طوف حريمت * دمى ز پويه نياسايد اين تكاور ابلق 8180945 خ 0 17 خ كدام كاخ همايونى اى عمارت ميمون * كه هست برترى سدّهات ز سِدره محقّق كدام بقعهء ميمونى اى بناى همايون * كه از سُمُوّ 9180945 خ 0 18 خ سموات برده قدر تو رونق