احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
103
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
بينيم تا چه داريد ، از سحر در چه كاريد * وز چاه سر برآريد ، هاروتيان 2770945 خ 0 8 خ بابل دى قصهء پريشان ، مانند نوحه كيشان * مىگفت پيش دل جان ، مىخواند نزد جان دل دل گفت چند ساكن ، بودن درين مساكن * محروم از آن اماكن مهجور از آن منازل بگذشت در غريبى ، عمرم به بىنصيبى * آوخ ز ناشكيبى ، ياد از نگار محفل جان اين سخن چو بشنفت از حرف وى برآشفت * فرياد برزد و گفت ، كى فكرت تو باطل تا كى ز خويش و ياران ، گوئى و از دياران * وز حال بيقراران ، يكباره گشته غافل آوخ كه ياد نارى ، از غربت فگارى * مجموعة الوقارى ، محمودة الخصايل يعنى غريب ضامن ، ما را امام ثامن * آن منبع ميامن ، و آن مجمع فضايل آن كش خدا رضا خواند ، مرضى و مرتضى خواند * در مدحتش قضا خواند ، بى شبه و بى مماثل شاهنشه خراسان ، زاو آسمان هراسان * كش از ضميرش آسان ، بس عقدهاى مشكل لطفش به مشرب دين ، شهدى و شهد نوشين * قهرش به حالت كين ، زهرى و زهر قاتل جويد گه افادت ، پويد به صد ارادت * آرايد از سعادت ، آرد گه مسائل