احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

104

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

هم علم را معالم ، هم حلم را عوالم * هم خُلق را مكارم ، هم خَلق را دلايل چون داد دلستانى ، اى ملجاء امانى * چون رَشح 3770945 خ 0 9 خ كف فشانى ، اى منشاء فواضل هر گه كه وقت خواندن ، مصحف نهى به دامن * كورى چشم دشمن ، خواند ملك قلاقل 4770945 خ 0 10 خ گاهى ز خرق عاده ، شد سر كه از تو باده * گه صورت وِساده 5770945 خ 0 11 خ غرنده شير هائل با آنكه خصم نامرد ، ديدت به عهد خود فرد * بهر جدالت آورد ، جنگ آوران افاضل از صايب و مجوسى و زمروزى و طوسى * چون چرخ آبنوسى هر يك ز كين مجادل چندى فسون دميدند ، بحث و جدل كشيدند * فضل تو را چو ديدند ، از حد و حصر فاضل هم جاثليق 6770945 خ 0 12 خ و عمران دادند دست اذعان * هم مروزى سليمان آمد به عجز قائل دُرّ سخن چو سفتى ، هر گه عدو شنفتى * بىاختيار گفتى ، للّه دَرّ قايل زآن پيش كاورد شور ، امواج بحر مسجور 4180945 خ 0 13 خ * بودى وليك مستور ، در كوى عقل عاقل هم شرع را تو وارث ، هم فرع را تو باحث * هم فرش را تو باعث ، هم عرش را تو حائل نام تو بود منقوش بر عرش غير معروش 9770945 خ 0 14 خ * ورنه چو عهن منفوش 0870945 خ 0 15 خ ، گشتى ز چرخ زايل