احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

96

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

بلى هر كه مدّاح ذات تو باشد * ز جرمش چه بيم و زنارش چه پروا كيم ؟ جاهلى نيك بدخواه و بدخو * كيم غافلى سخت خودروى و خود را ز بس در معاصى برآورده‌ام سر * ز بس در كبائر فرو برده‌ام پا ز من ننگ دارند گبر و مسلمان * ز من عار دارند هندو و ترسا به روز قيامت كه از هول محشر * گدازد به هر سينه ز انديشه دلها ز روى ترحّم به من رحمت آور * به چشم عنايت به من ديده بگشا صبا دل قوى دار كز روى رحمت * امام همامت شفيعست و مولا گمانم نباشد كه در روز محشر * غلامان خود را پسندند رسوا بود تا درت رشك گردنده گردون * دهد تا رخت شرم تابنده بيضا ز كوى تو مهجور جان اعادى * ز روى تو پر نور چشم احبّا * * *