احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
95
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
ز تسبيح كرّ و بيان تا قيامت * به فرش آيد از عرش بانگ اطعنا 1370945 خ 0 35 خ منوّر ز نوريت گرديده سينه * كه موسيش دريافت در طور سينا خطا گفتم اين بلكه از نور رويت * فروغيست كش ديده در طور موسى عطوس 2370945 خ 0 36 خ از غبار درت يافت آدم * از آن عطسه آمد وجود مسيحا ز عيساست ذات همايونت اشرف * كه شد علّت علت كون عيسى ز اعجاز انفاس عيسى بوقتى * بهى يافت مبروص 3370945 خ 0 37 خ اگر بىمداوا به خاك حريم تو ز اعجاز اكنون * بسى روشنى يافته چشم اعمى سليمان اگر گشت ز انهاى 4370945 خ 0 38 خ مورى * به سرّى از اسرار مكتومه 5370945 خ 0 39 خ دانا براى تو اسرار آفاق و انفس * عيانست حاجت نباشد به انها نگويم رواق تو تالى به گردون * نخوانم ضمير تو ثانى به بيضا كزان آستان آسمانست حيران * بر اين آفتاب آفتابست حربا 6370945 خ 0 40 خ زمين درت خجلت چرخ ساير * غبار رهت غيرت مشك سارا از آن چهرهء قدسيان شد معطّر * و زين طرّهء حوريان شد مطرّا در آن بارگاه فلك آستانت * كه با رفعتش عرش اعلاست ادنى ره ز ايران رُفته رضوان و خازن * به مژگان غلمان و گيسوى حورا عقيمند و عنّين 7370945 خ 0 41 خ ز شبه و نظيرت * هم آن چار مادر هم اين هفت آبا رداى ترا آستين چرخ اعظم * حريم ترا آستان عرش اعلى بود در ضمير تو چون روز روشن * نبى يافت هر سِركه در ليل اسرى تويى ماه تابان گردون يس 8370945 خ 0 42 خ * تويى سرو رعناى بستان طه ( 42 ) جهان پادشاها مرا جز تو نبود * پناهى به دنيا شفيعى به عقبى نگارم به نام تو امروز نامه * كه نامى شود نامهام از تو فردا برآور تمنّايم از راه رحمت * كه نبود به گيتى جز اينم تمنّا كه مدحت به دفتر برم تا زمانى * كه هستيم را دفتر آيد مجزّا پس آنگه در آن آستان خاك گردم * بر آسايد از نار با جرمم اعضا